تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢

دشت غروب

از دشت غروب ، هاىوهو مىآيد * شب مضطرب و پريش‌مو مىآيد از مجلس ختم جانگداز خورشيد * مهتاب پريده رنگ و رو مىآيد

مرد نبرد

ما مرد نبرديم ، چه بُرنا و چه پير * در مكتب ما ، مرگ حقير است حقير بر منبر نيزه ، اين‌چنين گفت حسين * مردانه بجنگ ، يا دليرانه بمير

خورشيد

آن نخل به خون تپيده را مىبوسيد * آن مشك ز هم دريده را مىبوسيد خورشيد كنار علقمه ، خم شده بود * دستان ز تن بريده را مىبوسيد !

دريا

ما قاصد نوريم و جهان‌پيماييم * ما قافله‌سالار ره فرداييم هر روز سبوسبو ز ما برگيرند * تا آنكه بخشكيم ، ولى دريابيم !

علىّ ، تنهاست

ما اسوهء استقامت و ايمانيم * ما وارث راه بو ذر و سلمانيم ياران پى كسب زور و زر با تزوير * تنهاست « علىّ » كنار او مىمانيم !

دوبيتىها خطبه

كلامش سنگ‌ها را نرم مىكرد * دل افسردگان را گرم مىكرد زنى در پيش مردى خطبه مىخواند * كه مرد از مرد بودن شرم مىكرد !