در هجوم تگرگ و يورش رعد * زير شلّاق برف و باد جسور
ايستاده چو كوه بشكوهى * با صلابت ، دلاورى منصور
در نبرد هراسآور او * مىشود هر مهاجمى مقهور
از سر شب نخفته تا دشمن * نكند از حريم مرز ، عبور
حاليا چيره بر شب است چو روز * سربلند و موفّق و مسرور
مرزبان دلير و سرافراز * حافظ دين و ملك ما ، سرباز
عشق غريب
باز آهنگ طراوت مىكنم * از گل و باران حكايت مىكنم
از درخت مهر سيبى مىكَنم * در ميان شهر قسمت مىكنم
بوسه بر دست محبّت مىزنم * از صميميّت حمايت مىكنم
عشق ، اين تنها غريب شهر را * دوست مىدارم ، رعايت مىكنم
با دلى از آينه شفّافتر * هر تبسّم را اجابت مىكنم
آيهء تطهير دلهامان صفاست * روز و شب آن را تلاوت مىكنم
مهربانى مىكنم گر با كسى * از خداى خود اطاعت مىكنم
آشتى
باز پشت پنجره باران ز مهر * نرمنرمك مىنوازد شيشه را
ميهمان ماست اين پيك اميد * خيز و خندانلب به رويش در گشا
*
آمده از سرزمين دوستى * مهربانى ارمغان آورده باز
خانهء دل از كدورت پاك كن * آشيانى از صميميّت بساز
*
فصل فصل خندهء آيينههاست * مهر ، دل را آسمانى مىكند