تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣

شهيد

تو را با جامه‌اى خونين نهفتند * تو خفتى ، ديدگان ما نخفتند خزان در باغ ما راهى نيابد * تو پژمردى و بسيارى شكفتند

پاييز

ببين از درد پيچ‌وتاب گل را * چكيده بر زمين خوناب گل را خزان با خنجر بغضش دريغا ! * دريده پهلوى سهراب گل را

ابراهيم در آتش

زمستان رفته چون نمرود ، خسته * تكيده ، مضطرب ، درهم شكسته ميان لاله‌ها دشت سوسن * چو ابراهيم در آتش نشسته !

بهار

پرستو توى دالان لانه كرده * هواى روى گل پروانه كرده زمين مثل بهشته چون‌كه حوّا * سحرگه زلف خود را شانه كرده

ضريح

به بام عرش پيچيده صدايت * ملك تكبير مىگويد برايت براى آخرين ديدار بگذار * ببوسم تا « ضريح چشم‌هايت »

مارق

به لب خندان ولى خنجر به مشتند * اگر خردند ، در پستى درشتند من از اين قوم « مارق » بيمناكم * « علىّ » را در دل محراب كشتند