تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

غذاى حاضرى

طعام سرب داغم را چشيدى * زبانت سوخت رخ درهم كشيدى پذيرايى ز مهمان نخوانده * غذاى حاضرى باشد كه ديدى !

عدالت

سپيده سر زد و گلگون شد افسوس * سرور وى علىّ در خون شد افسوس زمين هرچند بىحجّت نماند * عدالت با علىّ مدفون شد ، افسوس

كوفه

نمىجنبد ز جا مرداب كوفه * چه دلگير است و سنگين خواب كوفه در اين ظلمت بمانيد آى مردم ! * به خون آغشته شد مهتاب كوفه !

مرگ سرخ

خروش و ناله آواى حرم شد * نگاه مهربانان غرق غم شد ز مرگ سرخت اى ماه عطشناك * بميرم ! قامت خورشيد خم شد

خسوف

حريق كينه در خرگه گرفته‌ست * به طفلانت حرامى ره گرفته‌ست سر خونين تو بر نيزه ديدند * همه گفتند امشب مه گرفته‌ست

خرابهء شام

فراز نيزه‌ها رخشان سرى چند * كبود از تازيانه پيكرى چند شب است و در دل ويرانهء شام * نشسته ماه و گِردش اخترى چند !