تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
اندر ظلمات خِرد گميم * سبحانك انّا لظالمون افسار خِرد بازگير هان * ور نه كندت سخت واژگون بارى گذر از مشهد شهود * بهرى طلب از فيض شاهدون باشد كه بيارامدت فؤاد * شايد كه بياسايدت درون تفويض كنى امر خود به حقّ * تسليم شوى همچون مسلمون چونان كه منم كرده خود رها * زى حضرت حقّ مصلحت كنون يا ربّ ! ز چه در كارگاه غيب * اين پايه نقوش است گونه‌گون آنان كه به عرش مكارم‌اند * چون افتندا بستهء اهُون چونانك « امير » آن امير عهد * آن رتبتش از وصف من برون يا « منشى » آن منشى اوان * آن سرور و سالار شاعرون « 1 » فرياد ز خرگاه بىعَمَد * بيدار ز درگاه بىستون از قول به خون خفتهء « سها » * مىشنوى ار باز بوى خون عذرش نِه ، زيراك كرده است * از لخت‌جگر خيمه را ستون و آن‌گاه ز تكرار و شايگان * بخشاى بر اين بندهء زبون ز آن روى كه ابريق بشكند * از قوّت مى چون‌كه شد فزون باقى ز من فانى است اين * مفعولٌ ، مفاعيلٌ ، فاعلون

آيا چيست ؟

يا ربّ ! اين گنبد مينا چيست ؟ * و اين قناديل مطلّا چيست ؟ يا ربّ ! اين گوى فروغ‌افكن * كه بيفروزد دنيا ، چيست ؟ و آن دگر گوى كه هر شب او * گسترد سايهء رؤيا ، چيست ؟ رود نالنده به هامون هم * موج بالنده به دريا چيست ؟
هامش
( 1 ) - از سر ضرورت استعمال شده است ، هرچند كه سماعا صحيح نباشد .