فسوسا « 1 »
از گردش پنگاه نيلگون * دل را چه نصيب است جز كه خون
كم گرد دگر اى به هرزهگرد * اين پايه مكن درد ما فزون
بر چرخم اگر دست بوديا * مىكرد همينش سخت واژگون
باشد كه دگر مىنبينما * هر بخرد آزادهاى زبون
قومى ز حكيمان سسترأى * كآنان را وهم است ارغنون
بر پردهء پندار بستهاند * مضمونى پروردهء فسون
كى احسن باشد نظام چرخ * افسوسا ! زين رأى سست دون
برخيز و ببين فسحت خيال * رمزى نگر از راز مُوسِعُون
پندارِ حكيمك فراتر است * زين خيمهء نيلى بىستون
هرگز بنيالاى اى حكيم * از تهمت كفر من اندرون
ز آن روى كه در جُستوجوى او * خواهد كه الف گردد دم چون نون
عمريست كه مصحوب محنتم * همراه ارسطا و افلطون
گاهى همه در جُستوجوى چند * گاهى همه در گفتوگوى چون
آن قصّه شنيدستى از اديب * كآن بيطارك از سر جنون
مىخواست كه تارى برد ز چشم * كورش كرد از طالع نگون
بربندى زين قول دست حقّ * چون صاحب آن قصّهء جنون
باز است و راد است و بسته نيست * ذاتش بود از فعل خود برون
هرچند كه ساكن بود و راست * در هرآنى شأنى از شئون
در فعل حقّ اى عقل بلفضول * چون خواهى كردن تو چند و چون
افعال حقّ لا يُعلّل است * لا يُسئل و الخلقُ يُسئَلون
هامش
( 1 ) - در اشارت به بطلان دليل برخى از عوام ، اهل حكمت در باب نظام احسن و ذكر داهيهء عظماى سيّد الشّعراء استاد اميرى فيروزكوهى قدّس سرّه متوفّاى ليلهء 19 / مهر / 1363 و برهان الادب استاد منشى كاشانى - طاب ثراه - متوفّاى 30 / دى / 1364 .