جان ما برده تن ما هل * فارق بين تن و جان شو
گوى از شوق سخن آن سانك * غيرت دعبل و سحبان شو
آنكه بايد گفتن ، آن گو * و آنكه بايد بودن ، آن شو
گو كه ما را همه آيين باشد * گو كه ما را همه ايمان شو
ما تولّاى تو مىداريم * گو كه گيتى همه عدوان شو
زادهء موسى بن جعفر * پيك يزدانش دربان شو
پس از آن روضه كه مينو را * گويدم واله و حيران شو
زى سراپردهء مير راد * صدر ديوان حكيمان شو
نه كه زى قائد اهل سير * هادى وادى ايقان شو
در سراپردهء حكمت رو * در نهانخانهء عرفان شو
سيّد راد ، جلال الدّين * خردش طفل دبستان شو
آنكه گشت آشتيان از او * غيرت فسحت يونان شو
گو كه اينت صدرا اى فيض * هان و هان خيز و سبقخوان شو
خواجه صائن را برگو نيز * پى دركش به خراسان شو
خيز و تمهيد قواعد را * به خراسان ز صفاهان شو
خيز اى باد و به شيدايى * بال بگشا و شتابان شو
مدحت بنده « سها » برسان * موصل قطره به عمّان شو
سيّدا ! سالارا ! اميرا ! * تا بود ماه درخشان شو
بر در درگه جانان باش * بر در درگه جانان شو
فعلاتن ، فعلاتن ، فع * زينت دفتر و ديوان شو
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص١٢٤