دريا چه طرف بستهست از تا كه بوده و هست * جاروب موج در دست گرد از كرانه رُفتن
شادا چو كوهسارى ، در دور تر ، كنارى * بى هرچه هست بارى ، تا جاودانه خفتن
اى اميد دور
روزى چو شبنمى سوى خورشيد مىروم * زين پستناى پستى جا ديد مىروم
همچون نگاه تا افق دور مىپرم * چون شب فراتر از افق ديد مىروم
همچون خيال و خنده سبكبار مىشوم * تا چشمههاى روشن اميد مىروم
ور خود به بالهاى نبودن ، چو شبنمى * تا گلبن شكفتهء خورشيد مىروم
نازكتر از گل است دلم ، اى اميد دور * كز جا به هر نسيم تو ، چون بيد مىروم
غنيمتى است تو را داشتن
در اين گذار ، كه بر وحشت است و بر ظلمات * شب سترون دلگير
از زنجير مىگذرد * فداى گيسويت ، امّا
تو با منى و * تو تا با من باشى
شب از نوازش گيسويت * از حرير مىگذرد
تو از كدام افق مىآيى * كه پاكبازتر از خورشيدى ؟
صنوبرى چو تو * چون مىرويد در پلشتى اين لوش
و لاشهزار