تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
دريا چه طرف بسته‌ست از تا كه بوده و هست * جاروب موج در دست گرد از كرانه رُفتن شادا چو كوهسارى ، در دور تر ، كنارى * بى هرچه هست بارى ، تا جاودانه خفتن

اى اميد دور

روزى چو شبنمى سوى خورشيد مىروم * زين پستناى پستى جا ديد مىروم همچون نگاه تا افق دور مىپرم * چون شب فراتر از افق ديد مىروم همچون خيال و خنده سبكبار مىشوم * تا چشمه‌هاى روشن اميد مىروم ور خود به بالهاى نبودن ، چو شبنمى * تا گلبن شكفتهء خورشيد مىروم نازك‌تر از گل است دلم ، اى اميد دور * كز جا به هر نسيم تو ، چون بيد مىروم

غنيمتى است تو را داشتن

در اين گذار ، كه بر وحشت است و بر ظلمات * شب سترون دلگير از زنجير مىگذرد * فداى گيسويت ، امّا تو با منى و * تو تا با من باشى شب از نوازش گيسويت * از حرير مىگذرد تو از كدام افق مىآيى * كه پاك‌بازتر از خورشيدى ؟ صنوبرى چو تو * چون مىرويد در پلشتى اين لوش و لاشه‌زار