لب تو نازم ، برچين به بوسه اشك مرا * به لاله برگ تو افشان خوش است شبنم من
به خاك خويش دلى داشتم بهار آئين * ز آب غربت ، پژمرد جان خرّم من
به خاك غربتم آن چشمهسار سر در خويش * كه بيخ هيچ گياهى ننوشد از غم من
مگر به بوى تو يابم رهى به گلشن عشق * كه كُند كرد لجنزار قهر و كين شم من
رميدم از همگان ، بسكه از رهم بردند * مگر توام به ره آرى ، غزال خوشرم من
سخن ز داغ هزاران هزار سرو سهى است * يكى دوتا نبود - اى يگانه - ماتم من
هزار زخم گدازان كين به دل دارم * طبيب عشق فراهم كناد مرهم من
به دى شكفته بهارم كه نابهنگامم * همين تو پيشرس آلاله بر خور از دم من
چتر امان
آمدهاى كه بوى تو سايهء جان بگسترد * زلف تو باز بر سرم چتر امان بگسترد
طرّه به ناز برفشان تا شب پير بگذرد * لب بگشا به خنده ، تا صبح جوان بگسترد
پرتو نوشخندهاى بر دل من فكندهاى * تا سحر دمندهاى بالزنان بگسترد
روشنم از تو ، روشنم ، شعله به شب مىافكنم * تا كه هزار كهكشان شعلهفشان بگسترد
نيمهء روشن زمين جان من است در همين * دم ، كه نگاه مهر تو بال بر آن بگسترد
رخ منما به ديگران ، ور نه ، شبى چو غم گران * روى جهانم از كران تا به كران بگسترد
به منوچهر آتشى پيشگفتار
بر غنچهاى كه پژمرد ، در حسرت شكفتن * بگذشت آنچه بر مادر آرزوى گفتن
اى غنچههاى توفان بر شاخ خون شكوفان * در باغ دل ، پسِ پشت با روى نهفتن
بر شاخ خون شكوفان ؟ نه ! غنچههاى توفان * اى پژمرندگان در ، وز حسرت شكفتن
گيرم كه ريخت بارو ، كو پُر شد از هياهو * كو گوش رهروى كو آمادهء شنفتن ؟
اين صخرههاى ساحل موجا ، گرند و نتوان * شان سنگپردهء گوش با متهء تو سفتن