و آن روز كه مىروم نه ميل است و رضا * اين آمد و شد به حكم جبر است و قضا
نادارى
چو دستت مىرسد روز جوانى * بكوش اندر خوشىّ و شادمانى
براى روز پيرى هم بينديش * ندارى بدتر است از ناتوانى
فروتن باش
هرآن شاخى كه بارش بيشتر بى * فرو رفته درون خويشتر بى
فروتن باش چون شاخى پر از بار * « منم گفتن » روان را نيشتر بى
گلهاى شادى
چو رويت بنگرم دلشاد باشم * ز بند بيش و كم آزاد باشم
گلستانم پر از گلهاى شادى * به آب وصل تو آباد باشم
درنگ چيست ؟
بيا ساقى تهى شد ساغر از مى * درنگت چيست پيش آور پياپى
نمىبينى كه چرخ تيزرفتار * پياپى بگذراند بهمن و دى