تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
بهداشتى را هم‌ميهنانم از من به تماشا نشسته‌اند . يك سريال بلند تلويزيونى به نام « دو سوى عشق » نيز به قلم من در حال تهيّه است و . . . نوشته‌هاى بسيارى در انتظار چاپ و تصوير شدن لحظه‌شمارى مىكنند . « سال‌هاى بىپناهى » قرار است ده جلد باشد . امّا هنوز با شعر پرواز مىكنم و ديوانى آمادهء چاپ دارم و هر شب انتظار مىكشم تا شعرى تازه از راه برسد . »

معراج عشق

ما را به تهمت تو سرِ دار مىكنند * با دار و سر ضيافت « سردار » مىكنند يارى نموده‌اى كه چنين عزّتى مراست * كاين‌سان مرا روانهء ديدار مىكنند بيمار هجر بوده‌ام اين سال‌ها كه رفت * اينك مرا به وصل تو تيمار مىكنند اين مردمان كه بر در « نام » تو خفته‌اند * ما را به صبح « روى » تو بيدار مىكنند با خشم و سنگ سادگى خويش مىزنند * امّا همه به عشق تو ايثار مىكنند وين شحنگان كه برخى و فرمان‌بر تواند * با يك اشارت تو همه كار مىكنند با تازيانه‌ام به نوازش گرفته‌اند * خوش مىزنند و خنده‌ى بسيار مىكنند
*
اشكى به گونه مىچكد و اشك شوق نيست * زجرى بود كه اين دوسه تن ، يار مىكنند سنگى نمىزنند و نگاهى نمىكنند * سر را فرو فكنده و انكار مىكنند دانند اين كسان كه پس پردهء سكوت * خود را اسير دوزخ دادار مىكنند از راز عشق باخبرند و حكايتى است * كاين آشناى عشق ، تو را خوار مىكنند اى يار باز كن در معراج عشق را * ما را حكايتى است كه تكرار مىكنند

دل‌نمك

شب و خيال و خاطره ، بيا به هم‌صدايىام * رها نمىكنم تو را ، كه تشنهء رهايىام سحر شد و نيامدى ، عزيز دلرباى من * كنون دگر همه « دل » ام بيا به دلربايىام