تكرار تاريخ
بار ديگر در جهان تاريخ ما تكرار شد * امپراتور عظيم و باشكوهى خوار شد
امپراتورى كه بودش ريشه اندر شرق و غرب * با نسيمى كنده از جا گشت و مشتى خار شد
كاخ فرعونى كه بودش پايه از پولاد و سنگ * مشت پيرى بر سرش آمد چنان آوار شد
آنكه مىگفتى كه بيگارى ز گردون مىكشد * چرخ گردونش به زير افكنده و بيگار شد
آنكه در نخوت فراتر رفته بود از جبرئيل * جبرئيلش پر بكند و سرنگون در نار شد
آنكه قهرش لرزهها افكنده بودى در جهان * ناگهان مقهور قهر قاهر قهّار شد
بود پايش در زمين و سر فراتر ز آسمان * رفت بالا تا بدان جايى كه روزش تار شد
پهنهء گيتى برايش تنگتر از گور گشت * آن شهنشاهى كه بختش چند روزى يار شد
طوطى گلزار نخوت ، بلبل باغ غرور * مرغ بىبالوپر و بىبانگ و بىمنقار شد
آنكه اندر آستانش چون گدا بودى شهان * لاجرم همچون گداى كوچه و بازار شد
قاشق و چنگال و ميز و دستشويى از طلا * بهر نانى راهىِ منزلگه اغيار شد
گشت بيدار عاقبت آن خفته اندر سى و هفت * دير شد زيراكه بهر لحظهاى بيدار شد
بهار عمر
عيد است و بهار و نوبت جشن و سرور * شادى و نشاط بر تو يابند حضور
شادان گذرد تمام عمرت چو بهار * محنت نكند ، خدا كند بر تو عبور
نقش جمال
از روز ازل كه آفرينش كردند * عقل و خرد و كمال و بينش كردند
تا نقش جمال تو ملائك ديدند * در سجده شدند و آفرينش كردند
جبر و جفا
من نامدهام به ميل خود در دنيا * نه زندگىام ز روى ميل است و هوا