تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

تكرار تاريخ

بار ديگر در جهان تاريخ ما تكرار شد * امپراتور عظيم و باشكوهى خوار شد امپراتورى كه بودش ريشه اندر شرق و غرب * با نسيمى كنده از جا گشت و مشتى خار شد كاخ فرعونى كه بودش پايه از پولاد و سنگ * مشت پيرى بر سرش آمد چنان آوار شد آنكه مىگفتى كه بيگارى ز گردون مىكشد * چرخ گردونش به زير افكنده و بيگار شد آنكه در نخوت فراتر رفته بود از جبرئيل * جبرئيلش پر بكند و سرنگون در نار شد آنكه قهرش لرزه‌ها افكنده بودى در جهان * ناگهان مقهور قهر قاهر قهّار شد بود پايش در زمين و سر فراتر ز آسمان * رفت بالا تا بدان جايى كه روزش تار شد پهنهء گيتى برايش تنگ‌تر از گور گشت * آن شهنشاهى كه بختش چند روزى يار شد طوطى گلزار نخوت ، بلبل باغ غرور * مرغ بىبال‌وپر و بىبانگ و بىمنقار شد آنكه اندر آستانش چون گدا بودى شهان * لاجرم همچون گداى كوچه و بازار شد قاشق و چنگال و ميز و دست‌شويى از طلا * بهر نانى راهىِ منزلگه اغيار شد گشت بيدار عاقبت آن خفته اندر سى و هفت * دير شد زيراكه بهر لحظه‌اى بيدار شد

بهار عمر

عيد است و بهار و نوبت جشن و سرور * شادى و نشاط بر تو يابند حضور شادان گذرد تمام عمرت چو بهار * محنت نكند ، خدا كند بر تو عبور

نقش جمال

از روز ازل كه آفرينش كردند * عقل و خرد و كمال و بينش كردند تا نقش جمال تو ملائك ديدند * در سجده شدند و آفرينش كردند

جبر و جفا

من نامده‌ام به ميل خود در دنيا * نه زندگىام ز روى ميل است و هوا