اختر بخت
گرچه من پيرم در آغوشت جوان خواهم شدن * گرچه غمگينم ز وصلت شادمان خواهم شدن
اختر بخت منى در شام تارم كن طلوع * ور نه بهر ديدنت تا آسمان خواهم شدن
هجر تو پايان ندارد هرچه در آن مىروم * من هم از غم همچو دريا بىكران خواهم شدن
نقش رويت گر ببينم در بيابان چون سراب * در پى نقش رُخت ، ريگ روان خواهم شدن
مهربانى شد فراموشت ز فرط كبر و ناز * بيشتر از كبر و نازت مهربان خواهم شدن
هر دلآزارى كه بتوانى مكن از من دريغ * من نه آنم كز جفايت ناتوان خواهم شدن
همچو « پرمين » بر سر كوى تو هر روز و شبان * گرچه قارونم ، گداى ناتوان خواهم شدن
ميناى دل
من مستم از ميناى دل ، مجنون بىپرواى دل * افتادهام در پاى دل ، ديوانه و شيداى دل
محنت كش عالم منم ، مغروق بحر غم منم * پيوسته در ماتم منم ، مىسوزدم غمهاى دل
فارغ ز دنياى دگر ، با عشق دارم سربهسر * در هر ره و در هر گذر ، حيران آن بالاى دل
خواهم كه خاكستر شوم ، از خاك پا تا سر شوم * با خاك ره همسر شوم ، بوسم مگر سيماى دل
جان مىدهم پروانهسان ، در بزم و جمع دوستان * همچون تمام عاشقان ، سرمستم از صهباى دل
از عشق او ديوانهام ، بر شمع او پروانهام * از سوختن پروا ، نهام ، مىسوزم اندر پاى دل
با ياد رويش گفتوگو ، دارم همهشب موبهمو * اين بوده استم آرزو ، دارم به سر سوداى دل
« پرمين » نمىجويد وفا ، از آن بت دير آشنا * هرچند دارد ماجرا ، با جلوه و غوغاى دل