مىبرم از كوچههاى آينه و اشك * شعلهء موسيقىِ سلامِ « اسد » را
خاطرِ « پايا » به دور عشق ، ببالد * جلوهء حُسن ختامِ نامِ « اسد » را
شكستهتر از پيش
بر اين مدار عبث ، تا شكفت رايتِ ما * زمانه كِشت به دل عشق پُررضايت ما
هميشه يكدل بوديم ، اگرچه گاه ، از هم * رسيد تا به فلك ، بارها شكايتِ ما
خيال پوچ ، به نام حقيقتى ، مسموم * به انهدام كشاند آنچه بود غايتِ ما
دريغ ! . . . از گذر روزگارِ پيدا بود * زبانزدِ همگان مىشود روايتِ ما
از آشنايىِ دريا ، دگر مگو كه شده است * وداع در دل مردابها ، نهايتِ ما
نداشت عشق بهجز ظاهرى مقوّايى * براى ما ، كه فروماند از حمايتِ ما
تو رفتى و من ماندم ، شكستهتر از پيش * تمام شد . . . به همين سادگى حكايتِ ما
شكستِ عصيان
تا تو هستى ، زمان زمانهء توست * نام آيينه ، نام خانهء توست
سالها رفت و سهم من از تو * غم تو - ياد تو - بهانهء توست
باورت كى شود ، هنوز اين مَرد * رازدارِ غم شبانهء توست
به تباهى كشاند ، عمر مرا * آنچه در چشم غمگنانهء توست
بىتو در من طلسم ويرانى * اين زمان بهترين نشانهء توست
سايهاى لال ، همرهم تا مرگ * حاصل عشق خود سرانهء توست
شكل آشفتهء غزل ، در من * طرح ويران هر ترانهء توست
آنچه در من شكست عصيان است * تپشِ ياد عاشقانهء توست
و آنچه آخر ، مرا به خاك كِشد * غمِ « پايا » و جاودانهء توست