تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
مىبرم از كوچه‌هاى آينه و اشك * شعلهء موسيقىِ سلامِ « اسد » را خاطرِ « پايا » به دور عشق ، ببالد * جلوهء حُسن ختامِ نامِ « اسد » را

شكسته‌تر از پيش

بر اين مدار عبث ، تا شكفت رايتِ ما * زمانه كِشت به دل عشق پُررضايت ما هميشه يكدل بوديم ، اگرچه گاه ، از هم * رسيد تا به فلك ، بارها شكايتِ ما خيال پوچ ، به نام حقيقتى ، مسموم * به انهدام كشاند آنچه بود غايتِ ما دريغ ! . . . از گذر روزگارِ پيدا بود * زبان‌زدِ همگان مىشود روايتِ ما از آشنايىِ دريا ، دگر مگو كه شده است * وداع در دل مرداب‌ها ، نهايتِ ما نداشت عشق به‌جز ظاهرى مقوّايى * براى ما ، كه فروماند از حمايتِ ما تو رفتى و من ماندم ، شكسته‌تر از پيش * تمام شد . . . به همين سادگى حكايتِ ما

شكستِ عصيان

تا تو هستى ، زمان زمانهء توست * نام آيينه ، نام خانهء توست سال‌ها رفت و سهم من از تو * غم تو - ياد تو - بهانهء توست باورت كى شود ، هنوز اين مَرد * رازدارِ غم شبانهء توست به تباهى كشاند ، عمر مرا * آنچه در چشم غمگنانهء توست بىتو در من طلسم ويرانى * اين زمان بهترين نشانهء توست سايه‌اى لال ، همرهم تا مرگ * حاصل عشق خود سرانهء توست شكل آشفتهء غزل ، در من * طرح ويران هر ترانهء توست آنچه در من شكست عصيان است * تپشِ ياد عاشقانهء توست و آنچه آخر ، مرا به خاك كِشد * غمِ « پايا » و جاودانهء توست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 76 | سيد محمد باقر برقعى