چشمگيرى داشته و مجموعهء « هذيان جنگل » كارى ارزنده از اين دست شعر او مىباشد .
پايا در ميان شعراى متقدّم به آثار حافظ و صائب و بيدل دهلوى دلبستگى دارد و از ميان معاصران به آثار شاملو ، اخوان ثالث ، سهراب سپهرى ، ابتهاج و فروغ فرّخزاد علاقهمند است و در ميان بزرگان شعر ديارش ، اشعار استادانى چون يد اللّه بهزاد ، جليل وفا ، اسد اللّه عاطفى و يد اللّه عاطفى را دوست دارد .
پايا و برادرش پويا از چهرههاى درخشان شعر امروز كرمانشاه مىباشند و هر دو از استعداد و قريحهء تابناك و ذوق كافى در زمينهء شعر و داستاننويسى و ديگر هنرها بهرهمندند .
من بَر آنم . . .
همرهم شد ، دگر اين سايهء پرحسرت تنهايى * با دلى سردتر از گسترههاى شب يلدايى
دست مرموز كسى خط زد از آيينهء چشمانم * آنچه را داشتم از عشق و شكيبايى و شيدايى
خوب مىدانم يك شب همه خاكستر خواهم شد * همره شعلهء اين آينهء مُبهمِ بودايى
ماندهام با عطشى گنگ ، كه نشناسم دريا را * در من اينك خبرى نيست از آن خاطرِ دريايى
جنس شعرم نزند در دل كس ، شعلهء احساسى * كه ندارد غزل مُبهم و تكرارى - گيرايى
حسِّ بىرنگ نگاهم ، گذر ابر مهآلوديست * تكيه بر نردهء باران بزنم در شبِ رؤيايى
ذهن چون آينهاى خُرد شده خواب تصاوير است * شبم ، آيينهاى از جنسِ صدفهاى تماشايى
اين منم با عطش و تاولِ پا ، پُل شده باز آوار * در سرم نيست دگر زمزمهء مستىِ دريايى
چشمَم آيينهء آتشكدهاى روشن خواهد بود * تا به دل دارم ، احساس غزلهاى اهورايى
من برآنم كه چو باران بنگارم غزلِ « پايا » . . . * ليك ، راز دگرى دارد ، به دل شيوهء نيمايى
منظر مجروح
مىگشايم دفترم ، اين دفتر مجروح را * تا ببينم باغ حسرتآور مجروح را