تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
چشمگيرى داشته و مجموعهء « هذيان جنگل » كارى ارزنده از اين دست شعر او مىباشد . پايا در ميان شعراى متقدّم به آثار حافظ و صائب و بيدل دهلوى دلبستگى دارد و از ميان معاصران به آثار شاملو ، اخوان ثالث ، سهراب سپهرى ، ابتهاج و فروغ فرّخزاد علاقه‌مند است و در ميان بزرگان شعر ديارش ، اشعار استادانى چون يد اللّه بهزاد ، جليل وفا ، اسد اللّه عاطفى و يد اللّه عاطفى را دوست دارد . پايا و برادرش پويا از چهره‌هاى درخشان شعر امروز كرمانشاه مىباشند و هر دو از استعداد و قريحهء تابناك و ذوق كافى در زمينهء شعر و داستان‌نويسى و ديگر هنرها بهره‌مندند .

من بَر آنم . . .

همرهم شد ، دگر اين سايهء پرحسرت تنهايى * با دلى سردتر از گستره‌هاى شب يلدايى دست مرموز كسى خط زد از آيينهء چشمانم * آنچه را داشتم از عشق و شكيبايى و شيدايى خوب مىدانم يك شب همه خاكستر خواهم شد * همره شعلهء اين آينهء مُبهمِ بودايى مانده‌ام با عطشى گنگ ، كه نشناسم دريا را * در من اينك خبرى نيست از آن خاطرِ دريايى جنس شعرم نزند در دل كس ، شعلهء احساسى * كه ندارد غزل مُبهم و تكرارى - گيرايى حسِّ بىرنگ نگاهم ، گذر ابر مه‌آلوديست * تكيه بر نردهء باران بزنم در شبِ رؤيايى ذهن چون آينه‌اى خُرد شده خواب تصاوير است * شبم ، آيينه‌اى از جنسِ صدف‌هاى تماشايى اين منم با عطش و تاولِ پا ، پُل شده باز آوار * در سرم نيست دگر زمزمهء مستىِ دريايى چشمَم آيينهء آتشكده‌اى روشن خواهد بود * تا به دل دارم ، احساس غزل‌هاى اهورايى من برآنم كه چو باران بنگارم غزلِ « پايا » . . . * ليك ، راز دگرى دارد ، به دل شيوهء نيمايى

منظر مجروح

مىگشايم دفترم ، اين دفتر مجروح را * تا ببينم باغ حسرت‌آور مجروح را