بيا ، كلام اهورا ، « از اين اوستا » خوان * شود ، « پيام اميد » از همين كنار شنيد
ورطهء كلام
لرزانتر از نسيم
درماندهتر ز قاصدكى
تنها
باغ خزان گرفته و خاموشِ
ذهن را
در جُستوجوى عطر گُلى
يا جوانهاى
فانوس غنچهاى
يا برگ سبزى از غزلى
يا ترانهاى
- مبهوت ، . . .
دور مىزنم
در ورطهء كلام ،
مىچرخم و شكستهتر از پيش
نابود مىشوم
- بىآنكه ، باورم شود
اين راز دردناك
من سالهاست
از ياد هر بهار غزلساز
رفتهام . . .