تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

ماشهء ترديد

باز شب و اضطراب و ظلمت خانه * باز من و جغد يأس و بغض شبانه باز هراس از حضور موجِ تباهى * ظلمت ، تا دوردست ، نيست كرانه هستىِ درياى سبز ، نبضِ بهاران * اين منم و شوره‌زار و خطِّ ميانه ناب‌ترين يادگار دفتر احساس * تردتر از نبض خواب‌هاى جوانه شعلهء آواز لحظه‌هاى شكفتن * در شب ما كى كِشد ، دوباره زبانه ؟ جلوه كن اى اعتبار چشمهء مهتاب ! * در شبِ اين مردِ دردمند زمانه آه ! از اين روزهاى تلخ كه رفته‌ست * قصّهء عشقِ من و تو ، خانه به خانه در تو حديث غريب و شوم چه عشقيست * اين همه احساس گنگ و عذر و بهانه دلخوشى من نمانده ، هيچ دگر هيچ * حال كه رفتم ز باغ شعر و ترانه لحظهء پايان ببين ، حكايت تلخيست * ماشهء ترديد با تو ، عشق نشانه وحشت « پايا » ى گورهاى خموشم * همسفرم مرگ گشته ، شانه به شانه

در رثاى « م . اميد » كلام اهورا

خبر ، . . . نسيم غمى شد ، به گوش خسته رسيد * كه بست دست زمان ، اين چنين كتاب اميد به سوگوارى آن مرد « شهر سنگستان » * بلور گريهء دل ، روى « ارغنون » ما سيد ز كوچه‌هاى خزان « قاصدك » به گريه نشست * به غم‌گسارى باغش ، شكسته درهم ، بيد « كتيبه » حاصلِ گشت‌وگذار عمرى بود * كه بخت خارِ ستم را ، ز پاى او نكشيد چراغ روشن انديشه‌اش هميشه چه سوخت * به پاسدارى « ميراث » كشورِ جاويد به اعتبار حضورش ، سخن طراوت يافت * بساط واژهء بيگانه ، هر طرف برچيد به جاده‌هاى سفر ، شاهنامه‌اش جان بود * همان‌كه چشمهء فرهنگ ، در دلش جوشيد چو باغ بارورى تا شكفتنش ، از خاك * در آن « وداع » غريبانه ، خاك را بوسيد « اميد » رفت و « پيامى از آن‌سوى پايان » * دهد « سلام و درودى » به جلوهء خورشيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 78 | سيد محمد باقر برقعى