تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ز دل برخيز اى مرغ هوس رؤياى شيرين را * نخواهى جز بخواب آورد در دستت گريبانش نبايد انتقام عشق را از دل كسى خواهد * كه ديده بيند و گردد از او امواج لرزانش من او را شهره گشتم با زبان و چشم و دست و دل * غم خود را كنم كوته چه بد شد كار پايانش

جهان و آينه

زنى در آينه خود را جوان ديد * دچار عشق حسن خويش گرديد چنان زيبا تصور كرد رويش * كه شد وصل خود از خود آرزويش نظر بر خويش زير چشم مىديد * كه نقش از وى كند هر كار تقليد از اين كردار و اين ديدار رايج * ورا عايد شد اين‌گونه نتايج كه گر نقش آگه از نقّاش مىشد * رموز آفرينش فاش مىشد ز فانى مىشود كشف حقايق * كه بر خود مىشود نقّاش عاشق جهان زشت و زيبا خود گواهى است * كه عالم نقش پرگار الهى است ندارد سازمان آفرينش * براى نيك و بد يك‌جور سازش كه ديد از هست غير از هست تصوير * كجا بد مىپذيرد نيك تفسير جهان چون آينه تقليد دارد * جواب نيك گويد نيك يابد