تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
صليب سرخ صبورى گرفته‌ام بر دوش * به‌سوى هرچه بلندى ، هرآنچه بادا باد

هم‌قفس

با تو اى مرغِ قفس‌زاد ، چه گويم ز وطن ؟ * كه دمى با پر پرواز ، نگشتى به چمن نيست در خاطره‌ات ، زمزمهء برگ و نسيم * لانه از خارِ بيابان نكشيدى به چمن شبنم پاك ننوشيده‌اى از گونهء برگ * نگذشتى چو نسيم سحر از دشت و دمن درد آنجا كه رسد دم‌به‌دم و رنگ به رنگ * چه كنم با غمِ نو آمده و درد كهن دانه‌ريزِ قفس از خامُشىام دلتنگ است * سركنم آوازِ خوشت را و ، مپرداز به من آسمان‌ها همه تنگ‌اند براى دل‌تنگ * رايگان خوار قفس باش و دم از درد مزن بنشين بر سر چوب قفس و مست بخوان * كه مرا دانهء بىرنج ، نيارد به سخن مُردم از همنفسى با تو خوش‌آواز قفس * اى خوش آزادگى و همدمىِ زاغ و زغن

دوبيتى سرخ . . .

با اين بهار خجسته ، زمستان نمىرود * سردى ز باغِ خاطرِ مستان نمىرود مرهم به زخم كهنهء من مىنهى ، چه سود * از خود گذشته در پىِ درمان نمىرود ابرم كه سر به راه بيابان نهاده‌ام * از من اميدِ نم‌نمِ باران نمىرود با گِردباد ، شكوه‌كنان ، با غبار دشت * آنجا روم كه هيچ پريشان نمىرود آنجا كه پاىِ رفتن ما را شكسته‌اند * انديشه نيز تا لب ايوان نمىرود اى آسمان تشنه كُشِ زندگىستيز ! * خار تو جز به چشم بيابان نمىرود اى سر نهاده بر سرِ زانوى انتظار * كارت ز انتظار به سامان نمىرود راهى كه باز مانده ، نه راهِ گريز ماست * جز تا كنارِ پاىِ نگهبان نمىرود فرياد كن به گوش كَرِ آسمان كور * آهِ تو تا دريچهء زندان نمىرود آوارِ شب به روى من افتاده سهمناك * سنگين به‌جا نشسته و آسان نمىرود تكرار كن دوبيتى سرخ پياله را * شب با قصيده نيز به پايان نمىرود