تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
خاكش را به رنج درآميخت و خدايى رهگذر ، از سرِ دلتنگى ، در آن شادى آفريد هزاران بار ، آغشته به خاك زاده شدم و آلوده به خون ، در غارهاى تنهايى ناپديد شدم * و در اين گردش بىسامان تو را در بسيار قصّه‌ها نوشتم و بر بسيار كتيبه‌ها كندم دشت‌هاى بلند زمين را ، به نشانهء حضورت بر قلّه‌هاى آتش افروختم و كاروان‌ها را از سراب و سپيده‌دم و عقوبت جاودانگى در بهشت ، خبر دادم * اينك ، انبوه آدم‌هاى كوچك ، زمين را تنگاتنگ انباشته‌اند و بوى منقرض عشق ، شامهء جهان را مىآزارد و من ،