تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩

باغ

اى باغِ بىنشاط ، هنوزت بهار هست * هم خندهء شكوفه و ، هم برگ و بار ، هست سرخى اگر به گونهء گل‌هاى باغ نيست * در دشت داغدار ، گل انتظار ، هست مرغان كوچ‌كرده ، نه مرغان عاشق‌اند * اى بس شكسته‌بال بر اين شاخسار هست صبح اميد و گريهء ابر بهار هم * ما را اگر نبود ، تو را بىشمار هست خواهد گذشت ابر سترون ز روى دشت * ابر كبود بر سر اين كوهسار ، هست رفتند گر چو باد ، سواران بىشكيب * در پشت اين غبار ، هنوزت سوار هست تا ، زنده است شعله در ايوان انتظار * پروازِ عاشقانهء پروانه‌وار ، هست بيم از فريب صبح دروغين مدار هيچ * شب را بسى ستارهء ، شب‌زنده‌دار هست شيرين و تلخ حادثه ، همزادِ عالَم‌اند * تا روزگار بوده و ، تا روزگار ، هست باور مكن كه كُشت چراغِ تو را نسيم * هم شعله هست در دلِ تو ، هم شرار هست آبشخورى اگرچه در اين شوره‌زار نيست * شيرت هنوز در دلِ اين بيشه‌زار هست هرچند پُشتِ قامت دلبستگى شكست * هم راهِ عشق مانده و هم رهسپار هست

به‌سوى هرچه بلندى . . . « 1 »

زبان چو خارِ بيابان ، گشوده‌ام بر باد * كه بسته راه نفس را ، دهان بىفرياد چه بىخبر ز شب تلخ من نشسته به عيش * محلّلى كه شد اينجا ، به رايگان داماد به آب و دانهء اين خانه ، خو نمىگيرم * كه آشيانِ بلندم ، نمىرود از ياد سوار صبر كهن را ، سر ستيزه نبود * نه داشت پرچمِ كاوه ، نه تيشهء فرهاد چنين كه سنگ بلا بارد از بلند كبود * خوش آن شهاب كه در چشم آسمان افتاد رسيده است سوار سحر ، به قلعهء شب * چه ديوها كه كند شب ز شيشه‌ها آزاد چه باك لانهء ما را كه شعله‌ور مىسوخت * اگر رساند شرارى به خانهء صيّاد
هامش
( 1 ) - اين غزل با الهام از غزل حافظ با مطلع : « شراب و عيش نهان چيست ؟ كار بىبنياد . . . » سروده شده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 719 | سيد محمد باقر برقعى