تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
ترور است ، گرسنگى است ، غارت است ، استعمار است ، فريب است ، بيمارى است ، فرياد و اعتراض است ، زندان است ، آوارگى است ، بىوطنى است ، پناهندگى است ، بيكارى است و لحظه به لحظه نيز اخبارش را به گوش ما مىرسانند و در چنين شرايطى سخن از زلف يار و موى ميان و شب هجران و جور رقيب و قصّهء كهنه شمع و پروانه ، مضحك و مبتذل است . » حيدربيكى كه در خوشنويسى ، به‌خصوص خطّ نستعليق ، مهارت دارد ، دربارهء شعر خود چنين مىگويد : « شعر را چون پارچه‌اى دست‌باف با نازك‌ترين رشته‌هايى كه مىشناسم گره به گره مىبافم و سوى چشمم را روى آن مىگذارم و به همين دليل برايش ارزش والايى قابل هستم . » و اضافه مىكند : « در نتيجه ، مجموعه غزل‌هايى كه در پنجاه و پنج‌سالگى نگه داشته‌ام ، از پنجاه غزل تجاوز نمىكند و بيش از آن مورد پسندم قرار نگرفته است . » حيدربيكى به شعر علاقه و دلبستگى خاصّى دارد و در اين زمينه آثارى نيز سروده است كه در خور تحسين مىباشد و عقيده‌اش اين است كه : « شعر اگر واقعا شعر باشد ، به هر شكل ارزش خود را نشان مىدهد ؛ خواه كهن باشد و خواه نو . » اينك نمونه‌هايى از شعر او :

دشت پليد

روشنىهاى شتابنده ز بس مُرد و دميد * روز را نيست دگر باورم از صبح پليد كس ندانست كه فرجامِ سحر دام شب است * جز دلِ من كه سخن از دهن بسته شنيد شعله‌اى در شب اميد ، درخشيد ، كه مُرد * با بهارى كه گذر كرد و ، خزانى كه رسيد هركه را بود پروبال سفر ، پر زد و رفت * باغ را دست تُهى ماند و پريشانى بيد در هجوم غم من ، جاى غم عشق ، نماند * در پىِ همهمه با مرغ حقّ ، از لاله پريد هركه چون تاكِ زمين‌گير ، نيفتاده به خاك * سرو اگر بود ، ز توفانِ شتابنده خميد اخترى در شب من بود ، دليل ره كور * ديرگاهيست نتابيده بر اين دشت پليد