* * *
بر كودكان خويش نگاهى بيفكنيم * هرجا و هرچه ميل نمودند حاضر است
البتّه گر يتيم ز ما نيست اجتماع * بر جمله خلق ويژه يتيمان چو مادر است
* * *
خوش آنكسىكه ماندهاى از كاروان بجا * دستى گرفت زو و رساندش بكاروان
اى كودك يتيم كه جا بر تو تنگ شد * اين خانه هديهاى است در آن گير خانمان
ساعت تشويش
خاك پاى يار مىبايست و اشك خويش را * كلبهاى سازم كه درخور باشد اين درويش را
مىرسد هر كام جان چون مىرسد هر كام تن * از خراباتم خوش آمد ساعت تشويش را
تاك اندر بوستان آفرينش گوهرى است * كاو تواند نوش گرداند جهان نيش را
با حريف آسوده بنشينم كه از دل راندهام * كوشش بىحاصل از فكر محالانديش را
پاى نِه بر ديدگان پر ز اشكم چونكه سرو * جز كنار جوى نگزيند مكان خويش را
آزاد مرد باش
ما بر خلاف رسم جهان هركه بد كند * نيكى كنيم آنقدرش تا خجل شود
داريم فطرتى كه گمان پليد را * راهى ندادهايم كه وارد بدل شود
از راز خلق پر شده صندوق سينه ليك * بستيم سخت و باز فقط زير گل شود
آزاد مرد باش كه حيف است آدمى * از بهر چند روزهء دنيا كسل شود
هركس ز قيد غم دل آزردهاى رهاند * بر لوح دهر نام گرامش سجل شود
باور مدار
باور مدار زهد گر اين مرد شركند * دين را براى راحتى خو سپر كند
ملك منظمى است كه در روز انتقام * ديوانهوار بىخبران را خبر كند