و سفر يك آغاز
دل من مىخواهد
پاى در راه سفر بگذارم
مطمئن باش كه من
سبد خاطرههامان را
با خود خواهم بُرد .
* * * آخرين شعر من اين است ،
سفر
آيينه بىتصوير
پنجره بىگلدان
زندگىِ من و تو بىرونق
در و ديوار ز بيهودگى رابطهى من با تو
قصّهها مىدانند
چه زمستانها با هم
چه بهاران با هم
چه سفرها با هم
من و تو در كوچه
من و تو در جنگل
من و تو در خانه
عاشق هم بوديم .
اين سفر من تنها
اين سفر من غمگين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 715
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧١٥