تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
مانده‌ام در اين سكوت غم‌فزا * همنشين رنج و همراز سبو
* * *
دل در آتش ، سينه منزلگاه درد * مىفشانم اشك خونين از دو چشم او ز من غافل ، هماغوش رقيب * خيزد از بحرِ دلم توفان خشم
* * *
دانم او روزى پشيمان زين گناه * سوى آغوشم گُشايد بال‌وپَر خسته و سير از هوسهاى پليد * آخر آيد روزى از راهِ سفر
* * *
گر نيايد ، از ديارِ زندگى * چون پرستو ، خسته‌دل پر مىكشم با تنى آزرده از غوغاى تب * جامِ مرگ زندگى ، سر مىكشم
* * *
آخر اى مرغ گريزان اميد * كى بر اين خلوت‌سرا ، سر مىزنى يا بسا اى همچو غم با جان من * يا ز نو از سينه‌ام پَر مىزنى

مىفروشند مرا

آه . . . مىفروشند مرا به شب اين مُعجزهء تاريكى به غم اين ژرف‌ترين قصّهء شب مىفروشند مرا به سياهى به سياهى و به هيچ مىفروشند مرا مىفروشند به خاك ، اين كه طرحى ز قدم‌هاى تو داشت و به باد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 712 | سيد محمد باقر برقعى