اينكه پيچيد بر اندام تو نرم
و به ابر
اينكه ابهام گريز تو در اوست
در هياهوى ملالآور شهر
* * * باز آواز تو را مىشنوم
و تو را مىبينم
آه . . . در كاوش چيست ؟
چشم خاموش ملالآور تو
چه كسى ساخت ميان من و تو
در و ديوار ز سنگ ؟
من به خاك
من به باد
من به ابر
نام زيباى تو را خواهم گفت
و به آنها كه مرا
مىفروشند به باد
مىفروشند به ابر
مىفروشند به خاك
گُلهاى يادگارى
آه اى كلاغ پير
اى تشنهى جدايى يار از ديارِ يار
با بالهاى زشت خود از سرزمين عشق