پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 714

پدیدآورندگان:

ص۷۱۴
تا اين خزانِ تلخ و غم‌افزا كشاندىام از لاله‌زارها و بهاران ، تو راندىام در خون نشاندىام * * * هان اى كلاغ پير در اين ديار دور آيا به انتظار كه باشم ، كجا روم ؟ شب قيرفام و شمعِ اميدم به راه باد در قطره‌هاى روشن بارانِ شامگاه تلخ است و مرگ‌زا در پيشِ چشم من تصوير خاطرات در گوشِ جان من ، آواى گرم او * * * اى دستِ ناشناس طرحى دگر بريز تو در سرنوشتِ من جان مرا بگير امّا درنگ كن گُلهاى يادگارى ياد مرا بگير .

آخرين شعر

آخرين شعر من اين است ، سفر عشق يك جاده‌ى بىپايان است