تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
اى كه معبود منى پر بگشا * همره باد به پرواز درآ خنده بر لب به كنارم بنشين * كه شود سينه‌ى من جاى صفا
* * *
بىتو تنها چه كنم با غم دل * من گُل مانده جدا از چمنم بلبل خوش‌سخنم آه تويى * باغ غمگين غروب تو منم
* * *
بىتو خالى شده پيمانه‌ى صبر * تو بهارى ، تو بهشتى ، تو مَهى شورافشان ، به ديار دل من * تو به مُلك دل من پادشهى
* * *
گل غمگين غروبم ، تو بيا * تا بهار آيد و شاداب شوم تا پس از آن‌همه اندوه فراق * از مى عشق تو سيراب شوم

به ياد تو

بيا دل مرا به غم هنوز مبتلا ببين * چه مىرود به سر مرا در اين قفس بيا ببين ز سُكر باده‌ى غمت ز خود خبر نباشدم * رها منم ، بيا و اين ز خود رميده را ببين ملال خاطر توام ، صفاى عالم منى * مرا كه در فراق تو فتاده‌ام ز پا ببين گُسسته‌ام ز ديگران ، نشسته‌ام به ياد تو * بيا كنون مرا رها ز هرچه ماجرا ببين دلم به سينه مىتپد ترا بهانه مىكند * بيا به چهره زرد من ، نشانه‌ى وفا ببين تو يادگار سوز و ساز روزهاى رفته‌اى * بيا مرا بسوز و ساز عمر ، آشنا ببين ز ناله‌هاى آتشين بسوخت آشيان دل * چه محشرى است از جنون عشق من ، بيا ببين براى تو ز دشتها ، گُل و بنفشه چيده‌ام * در انتظار خود مرا ميان سبزه ببين

مُرغ اميد

پر كشيد آخر ز بامِ سينه‌ام * مرغ سرگردان عشق و آرزو