تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
تو در منى كه من شعر ، اين‌گونه مىسرايم * شب را به گريه آورد ، اندوه اين غزلها

بيعت زنانه

رنگين‌تر از بهاران ، مىآيى عاشقانه * من انتظار بر دوش ، در آستان خانه تن‌پوش من ز عشق و آغوش من پُر از عشق * دستان من چمن‌ها ، در آن گُل و جوانه ابريست آسمانِ چشمانم از گذشته * غمگين مباش از اين بارانِ بىبهانه از فصل‌هاى خون و آتش گذشته‌ام من * خطّى به چهره دارم زان روزها نشانه در چشمهاى تو چيست اى مَردِ ساده‌ى من * شعر لطيفِ دريا ، درياى بىكرانه تو با سكوت گفتى آنچه كه گفتنى بود * من با صدا هياهو با شعر و با ترانه از من مخواه در عشق رسم و رهِ خموشى * پنهان نمىتوان كرد ، طغيان رودخانه بگذار تا بگويم ، با اين صداى خسته * يك حرف تازه از عشق ، در غربت زمانه پيدا شدى و گفتم ، هرچه كه گفته بودم * درياى واژه‌ها را ، تو آخرين كرانه با كوله‌بار خالى ، مىآيم از گذشته * تا آستان عشقت ، با بيعتى زنانه

باغِ انتظار

خسته‌ام از زندگانى ، خسته‌ام از روزگار * از گذشت سالهاى سخت ، منهاى بهار نغمه و آواز مىميرد ميان حنجره * گُل نمىآرد بنفشه در فصول مرگ‌بار مثل تكه‌برگى رها در بستر آب روان * مىروم ، مقصد نمىدانم كدامين رودبار هرچه بادا باد گفتم : دل به دريا مىزنم * دل به دريا كى توانم زد ، ميان شوره‌زار شهر در درياى تاريكى و كوچه در سكوت * بر لبان من همين يك واژه ، آن هم يار ، يار يار من ، يك پنجره بسته به روى هرچه هست * يار من ، يك آينه خوابيده در رنگ و غُبار يار من ، يك باغچه با يك درخت سوخته * يار من ، باغى قديمى ، باغ سرد انتظار يار من ، اين شهر ابرى ، مُرده و بىآفتاب * يار من يك پرده ، يك ايوان و گاهى يك حصار عشق در ذهن من اينك يك خيال دور ، دور * يا گُلى خشكيده در دفتر به رسمِ يادگار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 709 | سيد محمد باقر برقعى