تو در منى كه من شعر ، اينگونه مىسرايم * شب را به گريه آورد ، اندوه اين غزلها
بيعت زنانه
رنگينتر از بهاران ، مىآيى عاشقانه * من انتظار بر دوش ، در آستان خانه
تنپوش من ز عشق و آغوش من پُر از عشق * دستان من چمنها ، در آن گُل و جوانه
ابريست آسمانِ چشمانم از گذشته * غمگين مباش از اين بارانِ بىبهانه
از فصلهاى خون و آتش گذشتهام من * خطّى به چهره دارم زان روزها نشانه
در چشمهاى تو چيست اى مَردِ سادهى من * شعر لطيفِ دريا ، درياى بىكرانه
تو با سكوت گفتى آنچه كه گفتنى بود * من با صدا هياهو با شعر و با ترانه
از من مخواه در عشق رسم و رهِ خموشى * پنهان نمىتوان كرد ، طغيان رودخانه
بگذار تا بگويم ، با اين صداى خسته * يك حرف تازه از عشق ، در غربت زمانه
پيدا شدى و گفتم ، هرچه كه گفته بودم * درياى واژهها را ، تو آخرين كرانه
با كولهبار خالى ، مىآيم از گذشته * تا آستان عشقت ، با بيعتى زنانه
باغِ انتظار
خستهام از زندگانى ، خستهام از روزگار * از گذشت سالهاى سخت ، منهاى بهار
نغمه و آواز مىميرد ميان حنجره * گُل نمىآرد بنفشه در فصول مرگبار
مثل تكهبرگى رها در بستر آب روان * مىروم ، مقصد نمىدانم كدامين رودبار
هرچه بادا باد گفتم : دل به دريا مىزنم * دل به دريا كى توانم زد ، ميان شورهزار
شهر در درياى تاريكى و كوچه در سكوت * بر لبان من همين يك واژه ، آن هم يار ، يار
يار من ، يك پنجره بسته به روى هرچه هست * يار من ، يك آينه خوابيده در رنگ و غُبار
يار من ، يك باغچه با يك درخت سوخته * يار من ، باغى قديمى ، باغ سرد انتظار
يار من ، اين شهر ابرى ، مُرده و بىآفتاب * يار من يك پرده ، يك ايوان و گاهى يك حصار
عشق در ذهن من اينك يك خيال دور ، دور * يا گُلى خشكيده در دفتر به رسمِ يادگار