تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨

دامن وهم و خيال

چنان ز غصّه لبالب ز درد لبريزم * كه غير ناله نخيزد ز ناى غم‌خيزم ز انعكاسِ ملاليست ، گر نمىيابى * به‌جز ملال به شعر گلايه‌آميزم من آن هزار نزارم كه در نظر ديگر * تفاوتى ننمايد بهار و پاييزم ز بيم سنگ حوادث دگر نمىدانم * كجا روم ؟ به كدامين پناه بگريزم نه ناى آنكه گشايم عقاب‌واره پرى * كه خود به عزم بقا پرغرور بستيزم نه همچو كركس پستم كه از ره خفّت * ز پس فكندهء هر ظالمى نپرهيزم پى رهايى موهوم زين ملال عظيم * گهى به دامن وهم و خيال آويزم ستمگران به سلامت سپرده‌اند اين راه * منِ ستم‌زده چون شد كه كم ز چنگيزم صبور باش و مزن دم از اين ملال « حميد » * دَمَد چه فايده از اين فغانِ خون‌بيزم

براى همهء نونهالان اين روزگار و ديار افسوس !

خوشا به حال تو اى نونهال خرّم و شاد * كه از غمان زمانه هنوز بىخبرى خوشا به حال تو اى ، نوشكفتهء زيبا * كه‌ات خزان ، ننموده به باغِ دل گذرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 698 | سيد محمد باقر برقعى