دل فرسودن
اى دوست چگونه خوش توانم بودن * از خاطر دل ، غم جهان بزدودن
ازهرجهتم خبر ز داغ و درديست * بارى ، چه كنم به غير دل فرسودن ؟
مجال آرميدن
يكلحظه مجال آرميدن نبود * يك منظر خوش براى ديدن نبود
در گوش خرد ز هيچ سوى از يك لب * يك مژدهء قابل شنيدن نبود
راه كمال
راهى دگرم بهسوى تو باز نبود ؟ * جز راه جدل رهى بشرساز نبود ؟
از خون دو ضدّ ، راه كمال آلودهست * اين راه بگو عبث ز آغاز نبود ؟
خراب
با باده دلم خرابتر مىگريد * بىپرده و بىحجابتر مىگريد
چون باده غرور و شرم شويد از دل * دل در غم خويش نابتر مىگريد