تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١

دل فرسودن

اى دوست چگونه خوش توانم بودن * از خاطر دل ، غم جهان بزدودن ازهرجهتم خبر ز داغ و درديست * بارى ، چه كنم به غير دل فرسودن ؟

مجال آرميدن

يك‌لحظه مجال آرميدن نبود * يك منظر خوش براى ديدن نبود در گوش خرد ز هيچ سوى از يك لب * يك مژدهء قابل شنيدن نبود

راه كمال

راهى دگرم به‌سوى تو باز نبود ؟ * جز راه جدل رهى بشرساز نبود ؟ از خون دو ضدّ ، راه كمال آلوده‌ست * اين راه بگو عبث ز آغاز نبود ؟

خراب

با باده دلم خراب‌تر مىگريد * بىپرده و بىحجاب‌تر مىگريد چون باده غرور و شرم شويد از دل * دل در غم خويش ناب‌تر مىگريد