تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
برق آهم به تن مدّعيان گرچه نزد * باز صد شكر ، كه جان من ديوانه بسوخت آتش زرق و ريا سوخت چنان زاهد را * كه همش دفتر و هم سبحهء صددانه بسوخت اى خوش آن عاشق جانباز ، كه در آتش عشق * پاىكوبان و سرافشان خوش و مستانه بسوخت منگر در تن پژمرده و رنجور « حميد » * در غم عشق بتان ، بين كه چه مردانه بسوخت

آهنگ جفا

در چشم تو آهنگ جفا مىبينم * لب‌هاى تو را بوسه‌رُبا مىبينم از هر نگه‌ات « بروبرو » مىشنوم * در خندهء تو « بيا بيا » مىبينم

پاسخ تلخ

از گونهء تو شهد جوانى ريزد * وز زلف تو بوى زندگانى خيزد لب‌هاى شكربار تو با پاسخ تلخ * در جان و دلم هزار شور انگيزد

گلزار رخ

روى گل اگر كه آتشين است * يا خندهء غنچه دلنشين است سوگند به گلرخان عالم * گلزار رخ تو بهترين است