برق آهم به تن مدّعيان گرچه نزد * باز صد شكر ، كه جان من ديوانه بسوخت
آتش زرق و ريا سوخت چنان زاهد را * كه همش دفتر و هم سبحهء صددانه بسوخت
اى خوش آن عاشق جانباز ، كه در آتش عشق * پاىكوبان و سرافشان خوش و مستانه بسوخت
منگر در تن پژمرده و رنجور « حميد » * در غم عشق بتان ، بين كه چه مردانه بسوخت
آهنگ جفا
در چشم تو آهنگ جفا مىبينم * لبهاى تو را بوسهرُبا مىبينم
از هر نگهات « بروبرو » مىشنوم * در خندهء تو « بيا بيا » مىبينم
پاسخ تلخ
از گونهء تو شهد جوانى ريزد * وز زلف تو بوى زندگانى خيزد
لبهاى شكربار تو با پاسخ تلخ * در جان و دلم هزار شور انگيزد
گلزار رخ
روى گل اگر كه آتشين است * يا خندهء غنچه دلنشين است
سوگند به گلرخان عالم * گلزار رخ تو بهترين است