تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧

طرح

قلمم كو كه يك قفس بكشم * طرح بشكستنش سپس بكشم آرزو را مگر كنم تصوير * حرف مستور در نفس بكشم كاش مىشد اگرچه در رؤيا * طرح يك شهر بىعسس بكشم باغ را مژده خلودِ بهار * صحنهء آخرين هَرَس بكشم آرزويىست اينكه مىخواهم * باغ خالى ز خار و خس بكشم طرح آن گل كه در خيال من است * كاش مىشد براى كس بكشم قلمم كو ، « حميد » مىخواهم * طرح بشكستن قفس بكشم

آيينهء دلتنگى

بىحوصله و خسته و آشفته‌خيالم * آيينهء دلتنگى صد عصر ملالم در خويش گلاويز هزاران غمم اى دوست * بگذار مرا با خود و انديشه و حالم حاصل نشود هيچ ز هم ساغرى من * جز زهر ملامى كه چكد ز اشكِ زلالم از من مطلب هيچ كه چون دستِ شكسته * بر گردنِ تاخوردهء خود نيز و بالم بشكسته درختيست مرا پيكر و ديگر * فرسوده و پژمرده و در حال زوالم آخر ز چه افسرده نباشم كه در اين باغ * خود شاهد پژمردن بس تازه‌نهالم اى بُغض گلوگير فروخوردهء اعصار * بگشا گره از ناى ، دمى تا كه بنالم در معبر تاريخ ، نمودار شكست است * تنديسِ ترك‌خوردهء آمالِ و مآلم تن‌پوش پُر از وصلهء ميراث كُهن را * از دوش فكندم كه ببخشيده كمالم معكوس روندِ ره صد رود خطاپوى * مىپويم و سرشار ز امّيد محالم تا با تو به تفسير غم خويش نشينم * اى دوست ، زمانى ندهد گريه مجالم گفتى كه مرا چهره چو آيينهء بغض است * آرى ، چه كنم ، آينهء بُغض و ملالم