طرح
قلمم كو كه يك قفس بكشم * طرح بشكستنش سپس بكشم
آرزو را مگر كنم تصوير * حرف مستور در نفس بكشم
كاش مىشد اگرچه در رؤيا * طرح يك شهر بىعسس بكشم
باغ را مژده خلودِ بهار * صحنهء آخرين هَرَس بكشم
آرزويىست اينكه مىخواهم * باغ خالى ز خار و خس بكشم
طرح آن گل كه در خيال من است * كاش مىشد براى كس بكشم
قلمم كو ، « حميد » مىخواهم * طرح بشكستن قفس بكشم
آيينهء دلتنگى
بىحوصله و خسته و آشفتهخيالم * آيينهء دلتنگى صد عصر ملالم
در خويش گلاويز هزاران غمم اى دوست * بگذار مرا با خود و انديشه و حالم
حاصل نشود هيچ ز هم ساغرى من * جز زهر ملامى كه چكد ز اشكِ زلالم
از من مطلب هيچ كه چون دستِ شكسته * بر گردنِ تاخوردهء خود نيز و بالم
بشكسته درختيست مرا پيكر و ديگر * فرسوده و پژمرده و در حال زوالم
آخر ز چه افسرده نباشم كه در اين باغ * خود شاهد پژمردن بس تازهنهالم
اى بُغض گلوگير فروخوردهء اعصار * بگشا گره از ناى ، دمى تا كه بنالم
در معبر تاريخ ، نمودار شكست است * تنديسِ تركخوردهء آمالِ و مآلم
تنپوش پُر از وصلهء ميراث كُهن را * از دوش فكندم كه ببخشيده كمالم
معكوس روندِ ره صد رود خطاپوى * مىپويم و سرشار ز امّيد محالم
تا با تو به تفسير غم خويش نشينم * اى دوست ، زمانى ندهد گريه مجالم
گفتى كه مرا چهره چو آيينهء بغض است * آرى ، چه كنم ، آينهء بُغض و ملالم