تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
گر مىبرد حسد كه چرا نيمه‌هاى شب * چشمك زنند بر من ، سيمين بران او
*
گو از حسد بمير ، كه منّت نمىكشم * از تو اگر ز دست رود نور ديده‌ام من در فضاى خاطر پربار خويشتن * يك آسمان ستاره به جان پروريده‌ام
*
گر باغبان پير فلك با هزار رنگ * پنهان كند ز ديدهء من نوبهار را تا غنچه‌ى اميد بخندد به روى من * در چشم من خلد ز سر خشم خار را
*
ما را نياز نيست به باغ و بهار او * ديريست كه دل ز لطف و صفايش بريده‌ام من در هواى پاك و هميشه بهار دل * زيباتر از بهشت خدا آفريده‌ام
*
من عطر بامداد بسى نوبهار را * در شيشهء شكستهء دل كرده‌ام نهان اكنون شگفت نيست اگر در خزان عمر * بوى بهار مىشنوم از مشام جان
*
اى آسمان ! پنجه مَيفكن به پنجه‌ام * ما را ز چشم‌زخم تو بيم و هراس نيست پيرانه سر ، كه گريه شفابخش دردهاست * با چشم دردمند كه بهتر توان گريست

عاشق جانباز « 1 »

آن‌قدر دل به غم دورى جانانه بسوخت * كه به حالش دل خويش و دل بيگانه بسوخت خندهء شمع نپاييد دمى ز آنكه سرشك * آتشى در دلش افكنده و چو پروانه بسوخت
هامش
( 1 ) - اين اوّلين غزلى است كه شاعر سروده است ، البتّه با كمى اصلاح .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 694 | سيد محمد باقر برقعى