تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
بىخود از محنت جدايىها * بوسه‌اى بر لبان من لغزيد وصف اين بوسه گر كه مىخواهى * در دل شام تيره ، صبح سپيد آشكارا بگويمت ، كه سخن * به درازا كشيد ، بىترديد آخرين بوسه اوّلينم بود * تلخ شيرين شد و به دل چسبيد

خسرو شيرين

آنكه دل در گرو خسرو شيرين داده‌ست * در ره عشق گران‌بارتر از فرهاد است كس نديده‌ست كه يك دل به دو دلبر مشغول * دل من گرچه اسير است ز غم آزاد است مرغ دل‌شاد و غزلخوان كه كُجا لانه كند * اين يكى شاخ گل و آن دگرى شمشاد است جسم اين ساغر مىديده و آن بادهء ناب * دل از اين باده و مى مست و خراب افتادست مايهء خوشدلى و عيش و نشاط آماده‌ست * عاقل آن است كه از قسمت خود دلشاد است ولى افسوس ! كه از وسوسهء بود و نبود * هرچه بنياد نهاديم همه بر باد است كس نپرسد ز دل غم‌زدهء ما ، ور نه * نالهء دل ، كه رساتر ز بسى فرياد است شادمانى اگرت نيست به ويرانهء دل * غم دل چند خورى خانهء غم آباد است

ساعت شماطه

در محفلى كه دوش به پا بود محشرى * من بودم و دلى ، دل من بود و دلبرى هنگامهء نسيم و گل‌افشان نوبهار * آواى جويبار و هواى معطّرى نامحرمى نبود در آن بزم غير ماه * ابرى گرفت دست برويش كه ننگرى در آن سكوت وسوسه‌انگيز شامگاه * چشمش به وصف عشق چه زيبا سخنورى تا آتش نهفتهء من شعله‌ور كند * زيباى من ز سبزه بياراست بسترى لبريز از جوانى و سرشار از غرور * بر بستر آرميد به صد ناز و دلبرى نازش نه آن‌قدر كه تواند كشد دلم * رازش نه آن‌چنان كه تواند دهد سرى با يك نگاه گرم و هوسناك و موشكاف * خواندم هرآنچه را كه نگنجد به دفترى