بىخود از محنت جدايىها * بوسهاى بر لبان من لغزيد
وصف اين بوسه گر كه مىخواهى * در دل شام تيره ، صبح سپيد
آشكارا بگويمت ، كه سخن * به درازا كشيد ، بىترديد
آخرين بوسه اوّلينم بود * تلخ شيرين شد و به دل چسبيد
خسرو شيرين
آنكه دل در گرو خسرو شيرين دادهست * در ره عشق گرانبارتر از فرهاد است
كس نديدهست كه يك دل به دو دلبر مشغول * دل من گرچه اسير است ز غم آزاد است
مرغ دلشاد و غزلخوان كه كُجا لانه كند * اين يكى شاخ گل و آن دگرى شمشاد است
جسم اين ساغر مىديده و آن بادهء ناب * دل از اين باده و مى مست و خراب افتادست
مايهء خوشدلى و عيش و نشاط آمادهست * عاقل آن است كه از قسمت خود دلشاد است
ولى افسوس ! كه از وسوسهء بود و نبود * هرچه بنياد نهاديم همه بر باد است
كس نپرسد ز دل غمزدهء ما ، ور نه * نالهء دل ، كه رساتر ز بسى فرياد است
شادمانى اگرت نيست به ويرانهء دل * غم دل چند خورى خانهء غم آباد است
ساعت شماطه
در محفلى كه دوش به پا بود محشرى * من بودم و دلى ، دل من بود و دلبرى
هنگامهء نسيم و گلافشان نوبهار * آواى جويبار و هواى معطّرى
نامحرمى نبود در آن بزم غير ماه * ابرى گرفت دست برويش كه ننگرى
در آن سكوت وسوسهانگيز شامگاه * چشمش به وصف عشق چه زيبا سخنورى
تا آتش نهفتهء من شعلهور كند * زيباى من ز سبزه بياراست بسترى
لبريز از جوانى و سرشار از غرور * بر بستر آرميد به صد ناز و دلبرى
نازش نه آنقدر كه تواند كشد دلم * رازش نه آنچنان كه تواند دهد سرى
با يك نگاه گرم و هوسناك و موشكاف * خواندم هرآنچه را كه نگنجد به دفترى