تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

بر مزار حافظ

حافظ ز جاى خيز كه مهمان رسيده است * مهمان آشنا ز خراسان رسيده است پيش اى و ده جواب سلامش كه زائرى * از راه با درود فراوان رسيده است برخيز و ريز باده به جامش كه عاشقى * تا كوى دوست مست و غزلخوان رسيده است شاگردى از طريق طلب بر مزار تو * با آرزوى خاطر رندان رسيده است جوياى فيض ، جانب فيضيّه آمده * مشتاق سير گل به گلستان رسيده است آرى قلندرى به زيارتگه تو پير * از جمله چاكران و مريدان رسيده است ديدارى از مزار تو الحق چنان بود * دلداده‌اى به خلوت جانان رسيده است اكرام واجب است به مهمان على الخصوص * زى آنكه از نژاد مسلمان رسيده است گفتى كه از مزار تو همّت طلب كنند * اكنون زمان وعدهء خوبان رسيده است برگو به شعر پاسخ فالش كه سائلى * از بهر فيض پيش تو سلطان رسيده است دستم بگير و ده تو نجاتم ز گمرهى * زان پيشتر كه عمر به پايان رسيده است بنما توجهى و بنه پيش پاى من * راهى كه پيش اهل نظر آن رسيده است فرماى همتى و برآور نياز من * كاينجا مريض از پى درمان رسيده است عرض ادب به حضرتت از من همان بود * كز مور هديه‌اى به سليمان رسيده است چون هديه‌اى نداشت سزاى تو اين عبيد * با خواندن دو سوره ز قرآن رسيده است گر افكنى نظر به « حكيمى » تو از كرم * پايش ز صخره بر سر شاهان رسيده است

بر مزار سعدى

بر سر و ديده‌ى ما جاى تو بودى سعدى * زير اين خاك سيه از چه غنودى ؟ سعدى خير و با طبع روان ، نثر جوان ، سحر بيان * با رفيقان بنما گفت و شنودى سعدى از ره دور بپابوس تو ما آمده‌ايم * شو پذيرا تو ز ما تحفه درودى سعدى بىوجود تو ندارد چو صفا محفل ما * تو هم از لطف نما عرض وجودى سعدى اكرم الضيف كه گفتند تو دربارهء ما * بكن اعمال اگر صاحب جودى سعدى