بر مزار حافظ
حافظ ز جاى خيز كه مهمان رسيده است * مهمان آشنا ز خراسان رسيده است
پيش اى و ده جواب سلامش كه زائرى * از راه با درود فراوان رسيده است
برخيز و ريز باده به جامش كه عاشقى * تا كوى دوست مست و غزلخوان رسيده است
شاگردى از طريق طلب بر مزار تو * با آرزوى خاطر رندان رسيده است
جوياى فيض ، جانب فيضيّه آمده * مشتاق سير گل به گلستان رسيده است
آرى قلندرى به زيارتگه تو پير * از جمله چاكران و مريدان رسيده است
ديدارى از مزار تو الحق چنان بود * دلدادهاى به خلوت جانان رسيده است
اكرام واجب است به مهمان على الخصوص * زى آنكه از نژاد مسلمان رسيده است
گفتى كه از مزار تو همّت طلب كنند * اكنون زمان وعدهء خوبان رسيده است
برگو به شعر پاسخ فالش كه سائلى * از بهر فيض پيش تو سلطان رسيده است
دستم بگير و ده تو نجاتم ز گمرهى * زان پيشتر كه عمر به پايان رسيده است
بنما توجهى و بنه پيش پاى من * راهى كه پيش اهل نظر آن رسيده است
فرماى همتى و برآور نياز من * كاينجا مريض از پى درمان رسيده است
عرض ادب به حضرتت از من همان بود * كز مور هديهاى به سليمان رسيده است
چون هديهاى نداشت سزاى تو اين عبيد * با خواندن دو سوره ز قرآن رسيده است
گر افكنى نظر به « حكيمى » تو از كرم * پايش ز صخره بر سر شاهان رسيده است
بر مزار سعدى
بر سر و ديدهى ما جاى تو بودى سعدى * زير اين خاك سيه از چه غنودى ؟ سعدى
خير و با طبع روان ، نثر جوان ، سحر بيان * با رفيقان بنما گفت و شنودى سعدى
از ره دور بپابوس تو ما آمدهايم * شو پذيرا تو ز ما تحفه درودى سعدى
بىوجود تو ندارد چو صفا محفل ما * تو هم از لطف نما عرض وجودى سعدى
اكرم الضيف كه گفتند تو دربارهء ما * بكن اعمال اگر صاحب جودى سعدى