تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢

وصف شعر « 1 »

آنچه اندوه و غم برد از ياد * آنچه رنج و غمت دهد بر باد آنچه روح تو را صفا بخشد * آنچه درد تو را دوا بخشد آنچه چشم دلت كند روشن * آنچه لذت دهد به جان و به تن آنچه خاطرپسند و دلخواه است * آنچه از دل به‌سوى او راه است آنچه چون مه به چشم دل زيباست * آنچه مقبول اهل ذوق و صفاست آنچه خواهان اوست نوع بشر * آنچه جوياى اوست اهل نظر شعر خوب و قصيدهء غرّاست * غزل نغز و قطعهء شيواست

دل مىخواهد

غم اگر در دل غم يار است مىخواهد دلم * درد اگر از عشق دلدار است مىخواهد دلم گر همه قهر است و كين ، خشم و غضب جور و جفا * چون از آن ، يار جفاكار است مىخواهد دلم نزد ما نبود بتر دردى ز درد انتظار * ليك گر اين دردم از يار است مىخواهد دلم مرغ دل در حسرت آن دانهء خالى سيه * گر بدام غم گرفتار است مىخواهد دلم چون شفاى درد من در آن لب جان‌پرور است * تن گرم از رنج بيمار است مىخواهد دلم گر سر پيكار با ما دارد آن پيكان تو * چون از آن مژگان خونبار است مىخواهد دلم گر ترش بنشينى و گوش هزارم حرف تلخ * چون از آن لعل شكربار است مىخواهد دلم در فراق روى چون ماه تو اى آرام جان * روز من گر چون شب تار است مىخواهد دلم هركسى آسايش دل آرزو دارد ولى * رنج غم هرچند دشوار است مىخواهد دلم چون كه دارد غصّه و غم هم به عالم عالمى * غم اگر بر روى غم‌بار است مىخواهد دلم لذّتى ديگر دهد چون از پى هجران ، وصال * آخر هجران چو ديدار است مىخواهد دلم
هامش
( 1 ) - تركيب‌بندى در هفده بند در وصف شعر و سخن با شيوائى سروده كه بندى از آن را مىآورم .