گنج اگر تحصيلش آسان بود مقدارى نداشت * گنج كان با رنج بسيار است مىخواهد دلم
يار آزار مرا خواهد ، بگو از ما به او * گر كه دلخواه تو آزار است مىخواهد دلم
در زمانه چون نديدم از كسان غير جفا * زين جفاكاران گرم عار است مىخواهد دلم
چون نپرسد هيچكس از خلق احوال مرا * گر ز خلقم رو به ديوار است مىخواهد دلم
گر « حكيمى » زار مىنالم به هجرانش چو ناى * چون اثر در نالهء زار است مىخواهد دلم
بهاريه
نوبهار است و چه زيبا و فريباست چمن * خرّم و سبز بود كوه و در و دشت و دمن
دلگشا ساحت باغ است چو فردوس برين * با صفا صحن گلستان چو گلستان عدن
نونهالان بدر آورده سر از مهد زمين * دايهء ابر بهارى همه را داده لبن
گل يكى جامه ز ديبا و پرى كرده به تن * غنچه از شوق دريده است به تن پيراهن
وه كه از خلعت نوروزى و انعام بهار * جامهء سبز ورق كرده درختان بر تن
از شكوفه كلهى بر سر ابناء نبات * همچو گلهاى قشنگ سر زلف بت من
كوه و صحرا همه سبز است و مصفا آرى * سبزه تا دامنهء كوه كشيده دامن
هركجا مىنگرى روى هم انباشته گل * هركجا مىگذرى خرمن خرمن سوسن
شده از باد بهارى به چمن چهرهگشا * لاله و نسترن و لادن و نسرين و سمن
هركجا مىگذرد عطرفشان است نسيم * وه چه عطرى كه به از نافهءچين مشك ختن
زارزار از دلوجان گريه كند ابر بهار * تا از آن گريه كند خندهء مستانه چمن
كرده از سبزه صبا ساحت بستان را فرش * گاه آنست كه در باغ گزينى مسكن
به تماشاى بهار اين دل عاشقپيشه * كرده در زاويهء مردمك ديده وطن
گر وزد بر بدن مرده نسيم سحرى * مرده را روح به قالب رسد و جان به بدن
شد جهان باز جوان فصل گل و لاله رسيد * گاه پاكوبى ياران بشد و شادى من
جلوهء سبزه و بوى گل و گلبانگ هزار * برده هوش از سر عشاق چه گر مرد و چه زن
گردش باغ و تماشاى گل و نغمه و ساز * بزدوده است از آئينهء دل زنگ محن