باليده در آن خيلِ بشيران و نذيران * تا راه نُمايند معارف ز مناهى
اين بود چراغى كه فرا راه گرفتند * بر مُترف و بر مُشرك و ارباب ملاهى
2 - عهد جاهلى
آحادِ پراكنده در اقوام و قبايل * هريك ز جهالت به خدايى متمايل
آن شيفتهء تابش اجرام سماوى * وين بر بُتِ پروردهء خود عاشق و مايل
آن ساخته از بهر عبادت ز زر ناب * گاوى كه نهاش مثل و نه مانند و مماثل « 1 »
وان دوخته بر قامت بُز جامهء زربفت * انداخته بر سينهء گوساله حمايل
تنديسِ خدايان تراشيده ز مرمر * هر سو كه نهى روى ، به روى تو مقابل
جان بسته و دلباخته گاهى به گياهى « 2 » * از بىخِرَدى شهره در آفاق به جاهل
در پنجهء اوهام و خرافات ، گرفتار * وز خالق يكتاى جهان مُعرض و غافل
3 - حسرت ديدار
چون سيلِ زمان ، حكم ازل سارى و جارى * مانند شهابى كه خزد در شب تارى
بشكفته در آيينهء پندار خلايق * انديشهء جانپرورِ فرتورهء « 3 » يارى
ارواحِ پريشان ز دَمش خرّم و شاداب * چون سبزهء نورُسته ز انفاس بهارى
شوريدهدلان را نَفَسى نكهت معبود * جانبخشتر از رايحهء مُشك تتارى
چون شبپره جمعى دگر ابناء بشر نيز * وامانده در اين باديه در بادهگسارى
تا گشت روان از همه سو سيل رسولان * زى جامعه در زىّ شبانان صحارى
آنك ز پى راهبرى ، راهروان را * در حسرت ديدار ، غمِ راهسپارى
هامش
( 1 ) - « معروف است كه سامرى گاوى زرّين ساخت و هم به واسطهء زر ، نامِ گاوى از او برنخاست » . تاريخ طبرستان ، ابن اسفنديار كاتب ، ص 46 ( براى آگاهى بيشتر دربارهء سامرى : ر . ك . قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 147 ، و بسيارى منابع ديگر ) .
( 2 ) - هر قبيلهاى در كعبه بتى داشتند . شمارهء اين بتها از سيصد بيش بود . بعضى از اين بتها شكل انسان ، بعضى شكل حيوان و پارهاى شكل گياه داشتند . جرجى زيدان ، تاريخ تمدّن اسلام ، ج 1 ، ص 18 و 19 .
( 3 ) - فرتوره به معنى عكس و تصوير .