گزيد راه پيامآوران ذات خداى * شبان خلق شدن را به مال رجحان داد
چو بلبلى كه درآيد به نغمه در گلزار * نشاط و شور بهاران به باغ و بستان داد
در آن سرا كه كسى را هواى عهد نبود * نويد مهر و محبّت ، نداى پيمان داد
به گلشنى كه در آن غنچههاى عمر شكفت * نواى عشق و صفا چون هزاردستان داد
براى آنكه نگردد ز راه پاك خداى * قَسَم به ذات خداوند پاك سبحان داد
زمان توبه و صبر و ورع به پايان رفت * كه لامكان به دلش جلوههاى امكان داد
اگرچه پاى ارادت نديد از اين و از آن * و ليك دست عطوفت بر اين و بر آن داد
گهى كه ديد دلى از گزند رنجور است * اميد پرتو تابان مهر يزدان داد
نديد چاشنى از كس ، و ليك بر همهكس * ز جان و جسم و دل خويش خوان احسان داد
به هر كوير روانى كه خشكسالى يافت * چو ابرِ ژالهفشان دانههاى باران داد
به هر نهال دلى داغ برگريزان ديد * ز آب ديدهء خود اشك نوبهاران داد
گهى ز راه « تصوّف » حديث صوفى گفت * گهى ز عشق « تعرّف » « 1 » نشان عرفان داد
گهى سخن ز كمالات علم ابدان راند * گهى خبر ز كرامات اهل اديان « 2 » داد
ز معجزات پيمبر صلّى اللّه عليه و آله گهى حكايت كرد * گهى روايت اعجاز شاه مردان داد
در آن نفس كه ز اسرار عشق آگه گشت * به سالكان طريقت رموز پنهان داد
به حكم امر به معروف و نهى از منكر * نشان « او » به مسلمان و نامسلمان داد
طريق باور ناباوران نمايان كرد * خبر ز هستى آن لميزال منّان داد
معلّمى كه ز تبشير ، دردمندان را * اميد مرحمت بىكران رحمان داد
گواه غيبت شاگرد خود به مهر شنيد * چو هدهدى كه بشارات ، زى سليمان « 3 » داد
معلّمى كه به حقّ مستفاد يك سخنش * هزار طعنه به صد چشمه آب حيوان داد
هامش
( 1 ) - صرفنظر از مفاهيم لغوى ، اشاره است به كتاب مشهور « التعرّف فى تصوّف » در عرفان ، كه بارها مورد شرح قرار گرفته است .
( 2 ) - تلميحى دارد بر كلام پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : « العلم علمان : علم الابدان و علم الاديان » .
( 3 ) - تلميحى دارد به آيهء 20 از سورهء مباركهء نمل .