به جمعه مكتب او جلوهگاه زمزمه گشت * كه درس مهر به هر كودك گريزان داد « 1 »
معلّمى كه پُر از نان نديده سفرهء خويش * عجب مدار كه صد « 2 » خانواده را نان داد
نديده راه صواب از محصّلى يك روز * معلّمى كه چهل سال درس قرآن داد
نداده بر غم و اندوه او سرانجامى * فلك به عمر عزيزش چه زود پايان داد
خزان نگر كه بهين يادگار علم و هنر * به چشم هم زدنى دست باد نسيان داد
چسان نژند نباشم كه گنج دانش را * جهان ربود و نهانى به كنج ويران داد
دريغ و درد كه كس قدر و ارج او نشناخت * چه گوهرى كه فلك دست طفل نادان داد
چو شبچراغ كه از گردن حمار آويخت « 3 » * زمانه گوهر خود را ز دست ، ارزان داد
نداشت در همه ايران اگرچه مشتى خاك * و ليك جان خود از كف به راه ايران داد
خانه در توصيف كعبه و شرح مناسك حجّ
1 - نشانههايى از مقام يكتا
تابيد ز دامان فلك نور الهى * چون برق گريبان افق نامتناهى
وامانده در آن دانش دلهاى خردمند * در خيره از آن ديدهء ابليس سياهى
روشنگر آيات پيامآور توحيد * ويرانگر بنيان پليدىّ و تباهى
زاينده از آن پرتو اعجاز اوامر * پيچيده در آن پردهء اسرار نواهى
گلزار « 4 » از آن بهر خليل آتش نمرود « 5 » * در جلوه از آن معجزهء يونس و ماهى « 6 »
هامش
( 1 ) - اشاره بر بيت معروف نظيرى كه مىگويد : « درس معلّم ار بود . . . »
( 2 ) - عدد صد در اينجا از باب توسّع آمده است نه تحديد .
( 3 ) - اشاره دارد به قطعه معروف : « يكى ابلهى شبچراغى بجست . . . » تا آنجا كه گويد : « چنان گوهرى را كه نايد به دست ، شنيدم كه بر گردن خر ببست »
( 4 ) - قالوا حرّقوه و انصروا آلهتكم ان كنتم فاعلين . الانبياء ، آيهء 68 .
( 5 ) - قلنا يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم . الانبياء ، آيهء 69 .
( 6 ) - ر . ك : الصّافات ، آيات 139 به بعد .