راديويى و چندين مجلّد كتاب مىباشد كه يكى از آنها وسيلهء دانشگاه تهران و ديگرى را دانشگاه ملّى ( شهيد بهشتى ) و بقيه توسّط ساير ناشرين طبع و نشر شده است .
دكتر حكيميان در سال 1350 اندكى پيش از بازنشستگى از وزارت ارشاد ، خدمات دانشگاهى خود را شروع كرده بود و از سال 1362 در چند مؤسّسهء علمى و پژوهشى و مدّتى نيز در هيئت دايرةالمعارف بزرگ اسلامى به همكارى و فعّاليّت پرداخت و هماكنون در دانشگاه آزاد اسلامى به تدريس اشتغال دارد .
دكتر حكيميان علاوه بر دانش و كمالات معنوى ، در شعر از توانائى بالايى برخوردار و شعر را استادانه مىسرايد و در هنر خوشنويسى استاد و از مهارت كاملى بهرهمند مىباشد .
حكيميان سرانجام پس از چند سال كه از بيمارى كليه و پرستات رنج مىبرد و پس از جراحى در بيست و نهم اسفندماه 1383 چشم از جهان فروبست .
قفس پرورده . . .
غبار جان برافشاندم به پاى دامن افشانى * به آيينى كه برخيزد غبارى در بيابانى
بلاى دورى مهپارگان را از دل من پرس * كه دارم هر شب از غم ديدگان كوكبافشانى
سمومى از كوير تفته بر طرف گلستان رفت * نمىبينم بهارانى كه نوشم اشك بارانى
ز بخت واژگون اين قفسپرورده يادى كن * به هر كنجى كه بينى مرغك سردرگريبانى
مرا دامن ز گلباران اشك رشك لبريز است * كه هر خارى درآويزد ز دامانى به دامانى
دگر در تاب زلفى هم ، دلى آرام نتوان يافت * نجويم خاطر جمعى ز مجموع پريشانى
« حكيم » از روزگار تيره تا كى مىتوان ناليد * به امّيد زمانى زى ، كه تابد مهر تابانى
پس از من جز سرود جان ويرانم نخواهد ماند * دگر افسانهء گنجينهء پنهان به ويرانى
آيينهء سرنوشت
گلى ديدم به دست نازنينى * ز گُل نازكترى ، نازآفرينى