تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
جلوهء حُسن دگر ، رهزن دل‌هاست دگر * پى تشخيص تو را ديده و بينايى داد گل مسموم مبوييد ، كه در گلشن عمر * باغبان ازلى رسم گل‌آرايى داد پاكدامانى و پرهيز ندارى ، چه كنى ؟ * عالم عشق ، مبادت سر سودايى داد عفّت و عصمت و تقوا همه در راه تواند * اگر اندر گذرت شاهد رعنايى داد معنى روضهء رضوان به نكوكاريهاست * اى خوش آن روز كه انديشه نكورايى داد خويش آراست به صد صورت و در ديده نشست * تا در انديشهء من ، اين همه والايى داد شيخ صنعان كه در آن كوچه بُدى خاك‌نشين * جلوهء حُسن تو را آن‌همه گيرايى داد

پيك

اين بوى خوش از ديار يار است * يا نافهء آهوى تتار است اى صبح اميد ! روى بنماى * چون ظلمت يأس جان‌شكار است داديم قرار خويش با دوست * گر دل همه عُمر بىقرار است كشتِ سخنم به اين طراوت * سرسبز چو منظر بهار است از گوهرِ تابناكِ معنى * دل گوشِ زمانه گوشوار است تا شعرِ مرا سپرده‌اى دل * دنيا ، دنياش اعتبار است اين مستى من ز باده نبود * ذوقِ لب لعل و بوس يار است صيدِ دلِ من تپد عزيزان * كاين طرفه‌سوار بىمهار است با لعلِ لبِ تو بسته پيمان * گر مايهء شعرم آبدار است اين ظلمت و اين سكوت گو شب * در سوگِ شهيد سوگوار است در ماتمِ گل‌رخانِ رخانِ سرباز * دل‌ها همه خون و داغدار است اى پيك ديار آشنايى ! * بشتاب كه « حكمت » انتظار است

انديشهء و الا

آسمان را با بزرگ انديشه بازى ديگر است * اهل معنى را به صورت عشقبازى ديگر است