تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
در رهِ معشوقه جان مىداد و مىگفت اين چنين * ما گروه پاكبازان را نيازى ديگر است هركجا محراب ابروى تو باشد در نظر * عشقبازان را سجودى و نمازى ديگر است با شكار غمزه آمد ، تركتاز سيم‌بر * با كمندِ گيسو آمد ، تركتازى ديگر است عشق را در مكتب ما نيست معنى جز فنا * شمع را در محفل ما سوز و سازى ديگر است در رهِ هر مذهبى انديشهء و الا طلب * با چنين انديشهء مردم‌نوازى ديگر است از حريم خوب‌رويان دور باد آلودگى * دست‌يازى ديگر است و پاكبازى ديگر است مردم چشم مرا با چشم خوبان الفت است * همدلىّ و همزبانى نيز رازى ديگر است اى بىآزاران خدا يار و مددكارِ شماست * خلعتِ حقّ را تعالى اللّه طرازى ديگر است پاك‌دامانان گيتى رسته‌اند از شور و شرّ * اندر اين ره سرورىّ و سرفرازى ديگر است رهروان خير را دنيا و عقبى خير پيش * دوست‌جويى ديگر و دشمن‌گدازى ديگر است تا نظر بر سايهء خود كردى و خودبين شدى * مر هيولا را به هر صورت درازى ديگر است

رسم محبّت

مهوشان را همه چون تو دل اگر سنگين است * آه از آن عاشق دلداده كه بىتمكين است قدرت هيچ دلى بيش نبود از دلِ من * تواش اين مسكنت آموختى ار مسكين است چاك بر جامهء پرهيز ببايد زدنم * تا تويى ساقى و تا باده چنين رنگين است اين همه اختر تابنده بر اين نيلىسقف * آسمان گو ز پى مصلحتى آذين است نكند منع من از شيفتگى هركه تو ديد * عشق من ! حُسن تو شايستهء صد تحسين است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654 | سيد محمد باقر برقعى