تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
خاموش در اين شب شد ، يكباره چراغ كفر * روشن شد از آن پرتو ظلمتكدهء دنيا خورشيد نجات خلق ، از مشرقِ جان تابيد * در كوى حرا امشب ، در آن افق زيبا ز آن معبد پاكيزه ، آن نور تجلّى كرد * عالم همه روشن شد ، ز آن شمس فلك‌پيما بر گوش دل احمد صلّى اللّه عليه و آله وحى ازلى آمد * خوان نام خداى خود ، آن خالق بىهمتا

شرح هجران

اى همه اصلِ آشنايىها * خوش ز خود يافتم رهايىها چون تو دارم ، شكايتى نكنم * از زمستان و ناصفايىها چرخ با من طريق ديگر زد * شيوهء جور و ناروايىها شرح هجران نياورم به قلم * بس‌كه مىترسم از جدايىها دولت ديگرم نصيب آمد * تا رسيدم به بينوايىها غمزهء جان‌شكارش از كف برد * دامن صبر و پارسايىها فكر و انديشه را چنان خواهم * تا بتازد به نارسايىها تا تجلّى كند كمال سخن * خطّ كشيدم به خيره‌رايىها آنچه گُم كرده‌ام نيابم باز * حيف از اين طرفه جابه‌جايىها به درود و سلام ياد كنيد * جاودان حكمت سنايىها پى رسوايى جهان كافيست * قصّهء تلخ بىوفايىها باغِ جان پُر ز بوى « حكمت » كن * اى شده مستِ خودستايىها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 656 | سيد محمد باقر برقعى