در لب جانبخش تو ، شهد همه زندگى * زلال تو آب خضر ، نوش همه تشنگان
تو غايبى از نظر ، درون جانى عيان * جان به فداى تو باد ، خواه عيان يا نهان
آنچه خدا خواسته ، بندهء فرمانبريم * آنكه ز توحيد او ، عاجز و الكن زبان
پرتو فيض تو است ، بر همهء كائنات * باور ما را قبول ، بخشش هفت آسمان
بخشش باران و ابر ، بخشش خورشيد و باد * بخشش لطف نسيم ، وينهمه استارگان
فيض تو بر جمله خلق ، اين همه كُهسار پير * فيض تو بر ما عميم ، مزرعه و دشتبان
دامن خاك اين همه پُربركات از تو شد * نام تواش بر زبان ، بيل زند باغبان
فصل زمستان سرد ، ميوهء صد گونه رنگ * لطف از اين بيشتر ، در نظر مردمان ؟
جود از اين بيشتر ، به ذكر حقّ روز و شب * مرد و زن و كودك و دختر و پير و جوان ؟
فيض تو بر ما رسد ، هر نفس از سال و ماه * فيض تو را باوريم ، هر نفس و هر زمان
در غم ديدار تو ، فاخته ، كوكو زند * ناله ز هجران توست ، بلبل بىآشيان
جهان هستى ز توست باروريش از اميد * وجود تو مظهرى ، به دفع هر گون زيان
نور جمال تو را ، خلق نظامى چنين * وصف كمال تو را ، مبدأ خلقت چنان
غيبت تو برترين راز ، ز اسرار حقّ * سرّ خدا را تويى ، نگاهبان جاودان
مهدى موعود را ، نمونهء جان پاك * به صدق و پاكى از اوست ، در آفرينش نشان
ظهور آن پاك را ، خلق جهان منتظر * وصال آن عشق را ، گردش دوران ضمان
پير از اين عيد شاد ، سلام و عرض درود * به حضرت دوست باد ، هديهء « حكمت » بيان
روضهء رضوان
قلم امروز به من منصب دانايى داد * نقش صورتگر جان را همه زيبايى داد
لوحش اللّه به اين قاعده و نظم و نظام * طرحهايى كه به اين گنبد مينايى داد
گونهگون جلوه ببخشيد تو را در همه حال * بعد از آن شعر مرا دولت شيوايى داد
آنكه آموخت تو را اين همه شهرآشوبى * از همان روز مرا شيوهء شيدايى داد
دام راهت نشود عشوهء شيطان رجيم * آنكه در هر گذرى بد دل هرجايى داد