تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
خبر از من به كِنشت و به كليسا ببريد * منظر عشق و وفا مكتب مولاى من است مرغ « حقى » كه ز بيدادگرى خوانده منم * لرزه بر كاخ ستم‌پيشه ز آواى من است

شيرهء جان سحر

نقش خوش‌منظرهء منظر چشمان ترى * آبشار گهرى و دُر غلطان ترى عافيتگاه جهان سايهء بيدارى توست * خستگان جز تو ندارند اميد دگرى عاطفه دستخوش صرصرِ بيداد شده * كس نمىآورد از ملك محبت خبرى شعله سر مىكشد از بستر خونين‌كفنان * چشم دل مىطلبد تا كه نمايد نظرى بشكستند دلم را كه چرا آيينه‌اى * دل آيينه شكستن كه نباشد هنرى از نواى دل من زخمه به جان آمد و گفت * ناى سازت به دل سنگ ندارد اثرى نرگسى نيست كزين فاجعه گريان نشده * دل شبها كه تو خود شاهد چشمان ترى وارث درد توام باعث ويرانى دل * دل و دين بر تو سپردم رهم از دربه‌درى بعد پرواز تو اى روح بلند افسر عشق * ما به بالين محبت ننهاديم سرى ملك جان با نفس گرم تو آباد شود * هر زمان از دل ويرانهء ما مىگذرى خطبهء مهر و وفا خوان كه بدانند همه * دشمن جان شبى شيرهء جان سحرى لوح سبز غزل نابى و شيرين‌سخنى * طوطى طبع منِ « حقى » خونين‌جگرى

شاخه نبات

اى كه با آمدنت جان به مماتم دادى * وز ته چاه برآورده نجاتم دادى حسرت صحبت شيرين تو بودم كه مدام * خسروم خواندى و يك شاخه نباتم دادى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 649 | سيد محمد باقر برقعى