همّت تو
به قدرت تو جان مرا همّت نيست * بىلطف تو برخوان دلم نعمت نيست
گر همّت تو راهگشايم نشود * يك گام بسوى مقصدم قدرت نيست
چشمهء زاينده
اى آنكه مرا عشق ، فزاينده توئى * و ندر دل من چشمهء زاينده توئى
از ظلمت اين زمانهام باكى نيست * تا چهرهنماى نور آينده توئى
رحمت محض
يا رب كرم و عفو و صفاى تو چه شد * بر عبد فقير خود غناى تو چه شد
گيرم كه نفهميده گناهى كردم * آن رحمت محض و آن سخاى تو چه شد
بخشش
اى آنكه به شاه و بر گدا مىبخشى * جرم همه را به يك عطا مىبخشى
با دست كرم ، تو اى خداوند كريم * بر بندهء افتاده ز پا مىبخشى