تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١

لايق ديدار !

گل اگر جلوهء صد رنگ به گلزار كند * خويش را از چه سبب هم‌نفس خار كند شرط آن است كه از خار نمايد دورى * خواهد ار جلوه‌گرى ، از گُل رخسار كند آبروى هنر خود نفروشد به كسى * تا مرا بر گهر خويش خريدار كند پيش من منزلت مردم دانا دارد * مدعى گر كه به نادانىاش اقرار كند مىتواند به سرشاخهء گل خانه گرفت * آنكه از مال جهان ، خويش سبكبار كند باد را جان به نثار آورم از مژدهء وصل * گر از اين واقعه‌ام زود خبردار كند آنكه از « حق‌گوى » دلخسته بگرداند روى * كاش يك روز مرا لايق ديدار كند

آيينهء دل

دل ز بىمهرى اين مردم ناباب شكست * همچو آيينه كه از جاى به پرتاب شكست تا زدى سنگ به درياى دل خاموشم * موج در موج ، دلم در دل اين آب شكست تا شُدى جلوه‌گر اى شمس فلك‌پيمايم * پيش خورشيد رُخت قيمت مهتاب شكست تا كه بر روى عدو باب صفا وا كردى * دل‌افسرده و نالانم از آن باب شكست شب كه آشفته از آن زلفِ پريشان بودم * تا سحرگاه در اين ديدهء من خواب شكست تا به گيسوى خود آن تاب و گره افكندى * دل آشفته‌ام از آن خَم و آن تاب شكست نكنم شكوه ز بىمهرى اعدا « حق‌گو » * كاين دل‌خسته ز بىمهرى احباب شكست

ها علىّ بشر كيف بشر

گر بگردى تو جهان سرتاسر * ور كُنى ملك جهان زير و زبر يا بى از كُنهِ سماوات خبر * از علىّ عليه السّلام مَرد نيابى برتر ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر * اوست شاهنشه اقليم وجود اوست آگاه ز هر غيب و شهود * اوست از خلقت عالم مقصود كائنات است از او پُرزيور
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 641 | سيد محمد باقر برقعى