ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر * اوست آيينهء انوار خدا
اوست مقصود ز عرش اعلا * اوست طوف و حرم و سعى و صفا
همه ، هستند بد و مستظهر * ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر
اوست سرچشمهء عشق ازلى * طلعتش آينهء لميزلى
وز وصاياى نبىّ گشت ولىّ * عهد و ميثاق خود آورد به سر
ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر * حرم و بتكده و دير و كنشت
كوثر و زمزم و طوبى و بهشت * زاهد و صوفى پاكيزه سرشت
جمله آيات و احاديث و خبر * ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر
آنكه با خصم به روز هيجا * كرد آن جنگ به تاييد خدا
و آن دل و سينهء چون دريا را * پيش امواج بلا كرد سپر
ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر * خاندانش همه از اصل و تبار
از عنايات خدايى سرشار * همه مستغرق نور الانوار
همه شايسته و فرخنده سير * ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر
آنكه گفتهست علىّ هست خدا * راست گفتهست از او نيست جدا
او بود مظهر كلّ اسماء * و اندر او جز به خدايى منگر
ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر * فلك از زادن او شد پرنور
ملك از مژده او شُد مسرور * خانهء كعبه از آن غرق سرور
تا فروزنده شد آن قرص قمر * ها علىّ بشر كيف بشر ، ربّه فيه تجلّى و ظهر
تا كه خورشيد جهان رخشندهست * ماه در اوج فلك تابندهست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 642
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٤٢